تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
بعضى از امرا و شهزادگان نه نه ( ؟ ) تكشمشى « 1 » كرده در اردو رفتند و سه روز به طوى مشغول بودند و از ايشان هيچ سخن نپرسيدند . چهارم روز چون به در بارگاه آمدند فرمان شد كه هر نوكرى كه با ايشان است تمامت هزاره و صده با اجاور « 2 » خود روند ، چنان كه اگر شب را يكى اينجا مانده باشند او را به ياسا رسانند . بر موجب فرمان تمامت برفتند و شهزادگان تنها ماندند و جهت محافظت ايشان لشكرى معين شد .

حكايت حاضرشدن منكو خان در اردوى چنگيز خان و يارغوى شهزادگان

ديگر روز منكو خان در اردوى چنگيز خان بر صندلى نشست و به نفس خويش شيرامون و ديگر شهزادگان را يارغو داشت و از آن حال پرسيد ، انكاركردند . شيرامون باباى كردندى ( ؟ ) را حاضركرد و ازو پرسيد ، منكر گشت . فرمود تا به چوب بپرسند ، مقر آمد و گفت : پسران خبر ندارند و اما امرا كنكاج كرده بوديم ، و خود بر شمشير زد و بمرد . روز ديگر جماعت نوينان را ايلچيتاى نويان و ترمال « 3 » و جيكى و قلجاى و سرغان و طوقان و ميسور با شهزادگان مانكسار يارغوجى را فرمود تا بنشستند و يارغو داشتند چند روز ، عاقبة الامر در مخالفت ايشان خلاف نماند و جمله به گناه اقرار كردند . منكو خان خواست تا عفو فرمايد نوينان مصلحت نديدند . فرمود تا تمامت را مقيد و محبوس گردانيدند و يك چندى در كار ايشان تأمل مىفرمود . روزى در بارگاه بر تخت نشسته بود ، امرا و اركان دولت را فرمود تا هر يك در حق مجرمان بليكى بگويند . هر كس سخنى بگفت و در دلش جاى گير نيامد . محمود يلواج در آخر مجلس ايستاده بود ، فرمود كه ابركان « 4 » چرا چيزى نگفت ؟ گفت : در خدمت پادشاه اگر گوش باشند بهتر ، ليكن يك حكايت دارم اگر فرمان شود بگويم . فرمود : [ 172 - ر ] كه بگوى . گفت : در وقتى كه اسكندر اكثر ممالك عالم را مسخر گردانيد ، خواست تا به جانب هندوستان رود ، امرا و اعيان مملكت
هامش
( 1 ) - تكشمش يعنى پيشكش گذرانيدن در خدمت سلاطين ( خلاصهء عباسى ، سنگلاخ ) . ( 2 ) - پ : جاور . در خلاصهء عباسى آمده : چاودور به معنى صاحب ناموس و نام طايفه‌اى از تركمانان ، نام پسر كيوك خان نيز هست . ( 3 ) - شايد « ترباى » باشد . ( 4 ) - چنين است در « م » . پ : فرمود كه آن .