و بشارت مراجعت داد . سلطان و جمهور امرا به عشرت و طرب مشغول گشتند . دو سه روز در سرور بودند كه ناگاه نيم شبى لشكر مغول بر سر ايشان رسيد و سلطان به مستى هرچه تمامتر در خواب بود . اورخان او را بيداركرد تا روى بهگريز نهاد و مغولان در لشكرگاه افتادند و هر كرا ديدند كشتند . و در خاتمت حال سلطان خلاف است : بعضى برآنند كه كردان او را هلاك كردند به طمع اسب و سلاح ، و بعضى گويند به زى « 1 » اهل تصوف درآمده مسافر شد .
در روم علاء الدين كيقباد بود و در موصل بدر الدين لؤلؤ و در ديار بكر ملك مظفر الدين صاحب اربيل و در شام و مصر پسران ملك عادل بن ايوب ملك معظم و اشرف ، و در فارس اتابك سعد بن زنگى بود و در سنهء خمس و عشرين و ستمائه ( 625 ) وفات يافت . در بيضا خواجه غياث الدين كه وزير و مدبر ملك بود واقعهء او را پنهان داشته انگشترين او به قلعهء سپيد فرستاد و پسرش اتابك ابو بكر را از بند بيرون آورده حاضر گردانيد و در خرگاه برانداخته با امراى لشكر گفت كه اتابك مىفرمايد كه ولى العهد ابو بكر است . سلغر شاه و امرا كمر در گردن انداختند « 2 » و او اتابك شد .
و در كرمان براق حاجب بود . مادر سلطان غياث الدين را بخواست و با غياث الدين غدر كرد و او را با مادر هلاك گردانيد و سر سلطان را پيش قاآن فرستاد ، و در خوارزم جينتمور از اقوام قراختاى به امارت آن ملك و مازندران موسوم شده بود ، و آن چنان بود كه به وقت استخلاص خوارزم چنگيز خان او را به راه شحنگى در خوارزم بگذاشت . در عهد اوكتاىقاآن چون جرماغون را به ايران مىفرستاد فرمود كه سروران و با سقاقان « 3 » ولايات به نفس خويش به حريك ( ؟ ) « 4 » روند و معاون جرماغون باشند .
جنيتمور از خوارزم بر وفق فرمان روانشد به راه شهرستانه و از جوانب ديگر از قبل هر شهزاده اميرى آمده بود و جرماغون نيز از قبل هر شهزاده اميرى را با جينتمور نصب كرد . چون جورماغون كار خراسان مهمل گذاشته بود فتانان و اوباش هر لحظه تشويش در ولايت مىانداختند . و قراجه و تغان سنقر دو امير سلطان [ 164 - پ ] جلال الدين بودند ، در نيشابور و آن حدود تاختن مىكردند و شحنگان
هامش
( 1 ) - م : نوى ، پ : بر . متن تصحيح قياسى است .
( 2 ) - پ : كمر مطاوعت بستند .
( 3 ) - باسقاق واژهء مغولى است به معنى مأمور محلى ماليات .
( 4 ) - شايد : چريك .