تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
رنگ ، و از وى مثل كرامات ظاهر شده . و در عهد او دو فرشته آمده : يكى بر صورت گاو و ديگر بر صورت قوچ ، و از دست راست و چپ او مىنشسته و هر يك از امرا و مقربان كه درآمدى و دل وى با پادشاه بدبودى ، گاو او را به دندان بگرفتى و قوچ به سر مىزدى . و بعد از مدتى قوچ بمرد و به موضعى كه جاى او بود درختى برآمد [ 147 - ر ] بلندى او هشت « 1 » گز ، و خاصيتى داشت كه در هر ماه پانزده روز برگ از آن بيرون آمدى و پانزده روز ديگر يكى از آن فروافتادى . و بعد از مدتى گاو نيز بمرد . پادشاه غمگين شد كه بعد ازين معرفت مردم چگونه حاصل شود . در موضع گاو درختى برآمد سه گز ، و سرشاخهاى آن خار بود . چون بدخواه پادشاه درآمدى در دامن وى درآويختى ، و آن درخت ديگر سر بر زمين نهادى ، پادشاه از حال مخالفان آگاه شدى . از ممالك سى و دو « 2 » مرد صاحب كرامات آمدند و ملازم شدند و علوم مىآموختند و كتب بسيار تصنيف كردند ، و مرغ هماى بر سر او فروآمد ، و بازيى كه به زبان ختاى آن را جام مىگويند و درين ملك نيز مىبازند ، عدد خانه‌هاى آن سيصد و شصت و شش است به عدد روزهاى سال ، او وضع كرد . و او را يك پسر بود نام او بانجو « 3 » ، پدرش چون او را مستعد پادشاهى نديد فرمود تا ندا كردند كه تمامت مردمان عاقل كافى دانا كه در ممالك او هستند جمله پيش او جمع شوند . از جوانب و اطراف مملكت دو هزار جوان عاقل هنرمند را حاضر گردانيدند ، از آن جمله هيچ‌يك را ملايم طبيعت خود نيافت . بعد از آن يك هزار مرد ديگر بياوردند . او بخورها بر آتش نهاد و به تضرع تمام با خداى تعالى مناجات كرد كه چون مرا آمرزيدى مقبلى ندادى و از دو هزار آدمى يكى را ملايم طبيعت خود نيافتم . از اين يك هزار يكى را لايق روزى گردان . آنگاه تفحص نمود و يكى را مستعد يافت ، پرسيد كه نام تو چيست ؟ گفت : يوويوشى « 4 » ، و آن شخص شكلى بغايت زشت داشت مانند اژدها ، و چشمهاى او هر يك دو مردمك ديده داشته ، و خدمت پدر و مادر نيكو كرده ، او را اختيار كرد و هم در حيات خود پادشاهى به وى داد .
هامش
( 1 ) - با : هشتاد . ( 2 ) - با : سى و دو هزار . ( 3 ) - با : تانجو . ( 4 ) - با : يوديوشى .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 346 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )