و نامه با ديدآورده و دام ماهى ساخته ، تا گرفتهاند و مىخورده « 1 » ، و سازى ساخته كه ابريشم آن بيست و پنج تار بوده و عوض ابريشم چون در آن وقت نبوده نى باريك را شكافتهاند و بر آن سازبسته ، و آن را خواهر او ينواشى نام زده كه بعد ازو پادشاه شد .
و بعد ازو كونكونشى ، تاعىتايشى « 2 » ، رنخويش ، جوىيانك ، اولى - شى ، خىخوشى ، سونيوشى ، خوندونشى ، حوبانكشى ، كوينشى ، جوسنشى ، همكانشى ، و وخواشى پادشاهى كردهاند و بعد از آن به طبقهء سيوم منتقل شده .
طبقهء سوم
شنون پادشاه بيست و هفتم ، تن او همچون مار و يك سر آدمى داشته . در عهد او آلات اسباب زراعت از گاو و غيره پيدا گردانيدند و زراعت كردند ، و علاج بيمارى و تجربهء [ 146 - ر ] داروها او آغاز كرد و در ميان خلايق او مشهور گردانيد و معاملات و بازارها در صحراها ظاهر كرد . و سازى ديگر بيرون آورد و آن را قوبوزكيم « 3 » گويند . و بعد ازو دىجينكديلم ، دىمينك ، دىحى ، دىلاى ، دىياى « 4 » ، دى در پادشاهى كردهاند ، و بعد از آن به طبقهء چهارم منتقل شد .
طبقهء چهارم
شنوت پادشاهى سى و پنجم هفده پسر داشته : پسر دومين شجاع و زيرك و عاقل بوده . و در آن عهد ديوى پيدا شد نام او « جى » بود و هفتاد نفر ديو « 5 » آقاواينى تبع داشت و سر او مسين و پيشانى آهنى بود و سنگ و ريگ مىخورد و خلق را زحمت بسيار مىرسانيد و كس را مجال مقاومت با او نبوده ، و بر پريدن قدرت داشته . اين پادشاه با آن ديو هفت شبانروز « 6 » جنگ كرد و به روى دست نمىيافت .
از آن معنى غمناك گشته در خواب رفت ، و در آن عهد تير و كمان نبود ، او به خواب
هامش
( 1 ) - با : ميخوردهاند .
( 2 ) - با : تاىتانش .
( 3 ) - با : قويوزيكم .
( 4 ) - با : دىناى .
( 5 ) - با : « ديو » را ندارد .
( 6 ) - با : شباروز .