و هفت سال بود .
فصل دوم در ذكر ولايات ختاى
ممالك اقوام مذكور چندپاره ولايت معظم است و اسامى آن ولايات به حسب لغت و اصطلاح هر قوم مختلف ، چنان كه در ميانهء ممالك ايشان ولايت معظم معتبر است كه در اغلب اوقات تختگاه پادشاهان بوده . ولايت را بر زبان ايشان خان زجوخون قوى مىگويند و مغولان آن را جاوقوت و هندوان چين ، و نزد ما به ختاى مشهور است .
و ولايتى ديگر هست در شرقى ولايت مذكور مايل به جنوب كه ايشان آن را نيوى « 1 » مىگويند و مغولان نيكناس و هندوان مهاجين « 2 » يعنى چين بزرگ ، و ساير مردم ما چين . و ولايت چين را به نسبت ما چين از ده يكى نهادهاند . و خواجه رشيد الدين وزير از پولاد جنكسانك روايت كرده كه آن ولايت ما چين به حساب نهصد تومان در دفتر آمده است و شهرى بزرگ در آن مملكت است كه آن را خنساى « 3 » مىگويند كه قطر آن از بارو به بارو ده فرسنگ است ، و در آن شهر سه بام نهاده ، و تمامت خانهاى ايشان سه طبقه است ، و در آن جاى سه مسجد جامع است بزرگ . روز جمعه از مسلمانان پر باشد و اهل شهر كمتر يكديگر را شناسد از غايت انبوهى . و در ميان شهر درياچهاى است دور آن شش فرسنگ ، و باقى به عظمت برين قياس .
و ولايتى ديگر است در جنوبى غربى ختاى كه ايشان آن را « داىليو » مىگويند و مغولان قراجانك و هندوان كندهر ، و نزد ما به قندهار مشهور . و اين [ 145 - ر ] ولايت در ميان هند و تبت افتاده ، در يك نيمهء آن مردم سياه و يك نيمه سفيد ، و مغولان
هامش
( 1 ) - : اميرى .
( 2 ) - ماچين .
( 3 ) - با : خونساى .