و زعم ارمنتيان چنان است كه بيست و چهار ارمنت كه پيغمبران ايشان است خواهد بود ، بعد از آن آفرينش به آخر خواهد رسيد و دنيا و آدمى و حيوانات و نباتات همه به جاى نيكان خواهند رفت و ديگر بازنخواهند آمد ، و اعتقاد ناسكيان چنان است كه بهشت و دوزخ را وجود نيست و مكافات و مجازات نيكى و بدى نخواهد بود و همهء خلايق معدوم خواهند شد مانند گياه كه مىرويد و مىريزد .
اما متابعان [ شامكونى ] سه فريقاند : يكى را شير اول « 1 » گويند . ايشان از طبقهء نازلاند ، گويند : شامكونى راهى سخت دشوار نموده است . به جهد و سعى ما چگونه به مقصد رسيم ؟ ما چگونه كسى را ارشاد و هدايتكنيم ؟ بكوشيم و تنهاى خويشتن را خلاصدهيم . دوم سربتكند « 2 » زعم ايشان چنان است كه اهل دنيا را از بلاها خلاصدهند . سيوم سمبكاند . ايشان مرتبهء اعلا دارند ، خلايق را ارشاد و هدايت نمايند و تكميل نفوس ناقصكنند و بر اسرار و رموز و حكمتهاى شامكونى واقف و مطلعاند . و شامكونى را كتابى است [ 138 - پ ] نام آن ابدرم « 3 » يعنى اول ، و آخر همهء كتابها . و كمالشرى بخشى از شامكونى نقل مىكند كه همهء پيغمبران يكىاند در معنى ، و هر چندگاه باز مىآيند و دين خود تازه مىگردانند ، و همهء پيغامبران يك سخن گفتند كه معانى جمله كتاب ابدرم « 3 » است .
فصل دوم در ولادت شامكونى
در ايام ماضى در زمين هند پادشاهى بود نام او شدودن كه معنى آن مردى پاك اندرون باشد در شهر كيلواس ، و خاتونى داشت نام او ماهامايا يعنى بزرگى كه چنان كه هست او را نشناسند . اين زن شبى به خواب ديد كه ماه و آفتاب را بخوردى و دريا را به يكدم دركشيدى و كوه قاف را بالش ساختى و بخفتى . چون بيدار شد خواب
هامش
( 1 ) - با : شيرواك .
( 2 ) - با : سرمد كند .
( 3 ) - با : بدرم .