تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
عود نيكو خيزد و برابر جزيرهء لامورى جزيرهء لاكوارم است كه بيشتر عنبر اشهب از آنجا مىخيزد . مرد و زن برهنه تن باشند . زنان برگ نارجيل بر عورات نهاده ، همه ايل قاآن‌اند . چون از آنجا بگذرند بر خشكى راهى است و ولايتى است نام آن جبنه « 1 » هم ايل قاآن‌اند . مردم سرخ و سفيد باشند . بعد از آن ولايت خثيم « 2 » است هم ايل قاآن‌اند ، و ماوراى آن چين بزرگ است و ماوراى آن فرضهء زيتون بر ساحل ديار چين افتاده ، و ديوان قاآن كه به شنگ « 3 » معروف است يكى آنجاست . و از آنجا گذشته به شهر خنساى « 4 » مىرسد كه از صفات عظمت او يكى آن است كه در ميان شهر درياچه است دور آن شش فرسنگ ، باقى بر آن قياس ، و از آنجا به چهل منزل به خان باليق است دار الملك قاآن پادشاه روى زمين . اما راهى ديگر كه از معبر به ولايت ختاى به شهر كوبخو و سوبخو مىرود از قابل فتن به ملى فتن ، و از آنجا به شهر كردرايا ، و از آنجا به شهر حواريون ، و از آنجا به دهلى و از آنجا به مملكت بنگالا روند ، و آن در قديم از اعمال دهلى بوده است . ماوراى آن مملكت رطبان است و ماوراى آن مملكت ارمن و ماوراى آن مملكت زردندان « 5 » . ايل قاآن‌اند ، سرحد درياست . چون از آنجا بگذرند به ولايت راجان رسند . ايشان مردارخوارند و گوشت آدمى نيز خورند و ايل قاآن‌اند ، و از آنجا به حدود تبت ، كه هم گوشت خام خورند و صنم‌پرستند و بر زنان خود بىحميت باشند و از عفونت آن هوا « 6 » اگر بعد از نيم‌روز غذا خورند بيم هلاكت باشد ، دفع عفونت و رنج ايشان حيض زنان باشد . همواره دارچينى جوشانيده و پست جو خورند . ديگر ولايتى بزرگ است كه آن را قندهار گويند . در عهد قوبيلاى قاآن ايل شدند . يك حد آن ولايت تبّت است و ديگر ولايت ختاى و حدى ولايت هند . و حكماى هند گفته‌اند : اهل سه مملكت به سه چيز منسوب‌اند : ملك هند به لشكر بسيار و مملكت قندهار به فيل بسيار و مملكت ترك به اسبان بسيار ، و اللّه اعلم بالصواب .
هامش
( 1 ) - با : چنبه . ( 2 ) - با : جشمه . ( 3 ) - با : بسمك . ( 4 ) - با حينا . ( 5 ) - با : ز دندان . ( 6 ) - يعنى عفونت هواى آنجا چنان است كه . . .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 323 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )