و خمسين و خمسمائه ( 555 ) وفات يافت ، و مدت پادشاهى او سى و سه سال بود .
امير ابو عبد الله الحسن بن محمد بزرگ اميد -
كه به « على ذكره السلام » مشهور است ، و گويند از نسل المصطفى لدين اللّه نزار است ، بعد از آن پادشاه شد و دعوت الحاد كرد و در هفدهم ماه رمضان سنهء تسع و خمسين ( 559 ) مردم را جمع كرد و نماز عيد گزارد و مكتوبى بيرونآورد و گفت : امام مخفى محمد بن الحسن صاحب الزمان به من فرستاده است و تكليف از خلق برداشته . اكثر قهستان و رودبار به وى گرويدند ، و در سنهء سبع و سبعين و خمسمائه ( 577 ) به ماه ربيع الاول وفات يافت ، و مدت پادشاهى او بيست و دو سال بود .
علاء الدين محمد بن الحسن -
به حكم وصايت بعد از پدر پادشاه شد ، و در الحاد طريقهء پدر داشت ، و در سنهء تسع و تسعين و خمسمائه ( 599 ) و گويند در ماه ربيع الاول سنهء سبع و ستمائه ( 607 ) وفات يافت . مدت پادشاهى او بيست و دو سال [ بود ] .
جلال الدين حسن بن محمد -
بعد از پدر پادشاه شد و او را حسن نو مسلمان گفتندى ، از آن سبب كه الحاد بگذاشت و از جادهء شريعت تجاوز نكرد و در غزاى كرج با سلطان جلال الدين رفيق بود . در رمضان سنهء ثمان عشر و ستمائه ( 618 ) وفات يافت ، و مدت پادشاهى او نوزده سال بود .
علاء الدين محمد بن الحسن بعد از پدر ولى العهد او بود . به حكم وصايت قايممقام شد و نه ساله بود ، و اكثر اوقات منزوى بودى . در ايام او هولاكو - خان بن تولى خان بن چنگيز خان عزيمت ايران زمين كرد و كبتوقا نويان را در مقدمه به قصد بلاد ملاحده فرستاد و اكثر قلاع بگرفت و قتل و غارت بسيار كرد .
و در شب چهارشنبه سلخ شوال و گويند ذوالقعده سنهء ثلث و خمسين و ستمائه ( 653 ) حسين « 1 » مازندرانى كه حاجب علاء الدين بود او را در مقام شيركوه به تبرزين زخم زد و بكشت و خور شاه پسرش را بر تخت نشاند ، و مدت پادشاهى او سى و يك سال بود .
ركن الدين خور شاه -
بعد از پدر پادشاه شد و بر حسين مازندرانى [ 106 - پ ] اعتماد نداشت . نامه نوشت و به فداييى داد تا پيش او ببرد . چون به خواندن مشغول
هامش
( 1 ) - م : حسن . متن از « با » .