نبوده است كه ظاهر را ، اما روزگار دولت او چون ايام گل كوتاه ، و مدت خلافت او نه ماه بود .
و در ايام او در روم سلطان عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بن قليج ارسلان بود ، به مرض سل وفات يافت و برادرش علاء الدين كيقباد را كه در قلعه بود بيرون آوردند و به پادشاهى نشاندند ، چه پسر او طفل بود ، و عم او صاحب ارزن الروم مخالفت نمود و ملك اشرف صاحب اخلاط ميان ايشان مصالحت كرد . و در ديار - بكر سلطان بدر الدين لؤلؤ بود و در تبريز اتابك اوزبك و در سنجار قطب الدين محمد عماد الدين زنگى [ بن ] قطب الدين مودود بن اقسنغر حاكم بود وفات يافت ، و پسرش شاهنشاه قايممقام شد ، و در ديگر شهرهاى آنجا پسران ملك عادل [ 94 - ر ] بودند و در شام ملك معظم از فرزندان ملك عادل بود و در مصر ملك كامل و در شيراز اتابك سعد بن زنگى و در كرمان ملك شجاع الدين بود .
چون براق حاجب به هندوستان مىرفت ، در آن حدود مىگذشت ، كرمانيان به طمع بندگان ختايى « 1 » ، كه حشم و خدم او بودند ، بر سر او تاختند . هرچند به مدارا گفت : من راه گذرىام ، با شما مصلحتى ندارم ، نشنيدند ، او نيز با قوم « 2 » خود جنگى مردانه بكرد و از ايشان بسيار بكشت و ملك شجاع الدين را به قتلآورد و كرمان بگرفت .
و ظاهر روز آدينه سيزدهم ماه رجب سنهء ثمان و عشرين و ستمائه ( 628 ) وفات يافت ، و مدت خلافت او نه ماه و چهار روز بود .
المستنصر بالله ابو جعفر المنصور بن الظاهر -
سى و ششم خلفاى بنى العباس بود و پنجاه و پنجم به نسبت با نبى عليه السلام . خليفهاى صاحب خيرات و سخى بود .
قبههاى موسى الجواد را عمارت كرد و مدرسهء مستنصريه در بغداد بساخت ، و در زمان او خوارزميان مستأصل شدند و مغول مستولى گشت . جورماغون « 3 » به بغداد رفت و با شرف الدين اقبال سرايى ( ؟ ) محاربه كرد ، و جمال الدين قوشتمور مقدم لشكر بود . خليفه از شهر بغداد بيرون آمد و خواص و عوام را حاضر كرد و خواست كه
هامش
( 1 ) - م : خطايى .
( 2 ) - م : با اقوام ، متن از « با » .
( 3 ) - مجمل فصيحى :
جرماغون نويان ( 2 : 303 ) .