تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
در وصف حال خود و معشوق گفته است : شعر
يصفر وجهى اذا تأمله * طرفى و يحمر وجهه خجلا حتى كان الذى بوجنته * من دم قلبى اليه قد نقلا
و در سنهء ست و عشرين و ثلثمائه ( 326 ) ابو اسحاق ابراهيم بن داود الرقى از كبار مشايخ شام بود [ از ] اقران جنيد و ابن جلا [ 85 - ر ] و ابو بكر محمد بن موسى الواسطى . اصلش از فرغانه بود . صحبت جنيد و نورى دريافته وفات يافتند . و در سنهء ثمان و عشرين و ثلثمائه ( 328 ) ابو محمد عبد اللّه بن محمد المرتعش النيشابورى صحبت ابا حفص و ابا عثمان و جنيد دريافت و در بغداد نماند . حكايت - مرتعش گفت : روزى به محلتى فروشدم ، گرم گاهى بود . تشنه‌شدم ، از خانه‌اى آب خواستم . دخترى صاحب جمال كوزهء آب بيرون‌آورد . دلم صيد جمال او شد ، هم آنجا بنشستم تا خداوند خانه بيرون‌آمد ، گفتم : اى خواجه ، مرا از خانهء تو يك شربت آب دادند و دلم بردند . آن مرد گفت : غم‌مخور كه دختر من است به زنى به‌تو دهم . پس مرا در خانه برد و عقد نكاح كرد و مرا به گرمابه فرستاد و خرقه از من بركشيدند و جامه به تكلف در من پوشيدند . چون شب درآمد مرا با عروس در خانه كردند . من به نماز مشغول شدم . ناگاه در ميان نماز آوازى شنيدم كه اى مرتعش ، به يك نظر كه به خلاف ما كردى جامهء اهل صلاح از ظاهر تو بركشيديم ، اگر نظرى ديگر كنى ، لباس آشنايى از باطن تو بركشيم . چون اين بشنيدم فريادكردم كه مرقع من بازآريد . بياوردند . درپوشيدم و بيرون آمدم . گفت : هر كه گمان برد كه فعل او او را از آتش نجات دهد يا به بهشت رساند بيقين خود را در خطر انداخته است ، و هر كه اعتماد بر فضل خداى تعالى كند ، حق تعالى او را به بهشت برساند ، كما قال اللّه تعالى : « قل بفضل اللّه و برحمته فبذلك فليفرحوا « 1 » » . و راضى روز پنجشنبه ششم ماه جمادى الاول سنهء تسع و عشرين و ثلثمائه ( 329 )
هامش
( 1 ) - يعنى اى پيغمبر ، بگو به فضل و رحمت خدا شاد شوند ( قرآن ، سوره 10 « يونس » آيهء 58 ) .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 191 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )