برونش آوردند ، گفتند : چه بود در دل تو آن دم كه ترا سبع بوى مىكردند ؟ گفت :
نگه مىكردم در اختلاف علما در بازماندهء سباع !
و در سنهء تسع عشر و ثلثمائه ( 319 ) ابو عبد اللّه محمد بن فضل بلخى صحبت احمد بن خضرويه دريافت ، و ابو عثمان حيرى « 1 » به دو ميلى داشت . نامه به خدمتش نوشت كه علامت شقاوت چيست ؟ گفت : سه چيز : علمش روزى شود و از عمل محروم ماند و عملش روزى شود و از اخلاصش محروم ماند و صحبت صالحانش روزى شود و از احترامشان محروم ماند . از بلخش بيرون كردند ، به سمرقند ساكن شد ، و آنجا نماند .
و مقتدر را چهار پسر بود : محمد ، ابراهيم ، فضل ، اسحاق . روز چهارشنبه بيست و هفتم شوال سنهء عشرين و ثلثمائه ( 320 ) نماز ديگر كشته شد در بغداد ، و مدت عمر او سى و هشت سال و پنج ماه بود و ايام خلافتش بيست و پنج سال « 2 » .
القاهر بالله ابو منصور محمد بن احمد المعتضد -
نوزدهم خلفاى بنى - العباس بود و سى و هشتم به نسبت با نبى صلى اللّه عليه و آله . بعد از برادر خليفه شد و او اخلاق و سيرت ناپسنديده داشت و خونى بود . مردم از او در زحمت بودند ، او را گرفته ، ميل در چشم كشيدند و برادرزادهء او را قايممقام او كردند ، و وزيرش ابو على محمد بن على بن مقله بود . در سنهء احدى و عشرين و ثلثمائه ( 321 ) او را معزول كرد و وزارت به ابو جعفر محمد بن القاسم بن عبد اللّه « 3 » بن سليمان داد ، و او را نيز معزول كرد و وزارت به ابو العباس احمد بن عبد اللّه الخصيبى « 4 » داد . و درهمين سال ابو بكر محمد بن الحسن بن دريد العمانى در بغداد وفات يافت . [ 84 - پ ] و او در زمان خود در شعر و لغت قايممقام خليل بن احمد البصرى بود .
شعر
يا ظبية شىء بالمنى * رائعة بين السدير و اللوى
اما ترى رأسى حاكى لونه * طرة صبح تحت اذيال الدجى !
هامش
( 1 ) - م : جبرى ، با : خيرى . ر ك : لغتنامهء دهخدا ذيل ابو عثمان ، و تذكرة الاولياء ( فهرست ) .
( 2 ) - تجارب السلف : بيست و چهار سال و يك ماه .
( 3 ) - تجارب : عبيد اللّه .
( 4 ) - م : الحصنى ، با : الحسنى . متن از مجمل فصيحى 2 : 48 .