تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ايشان متابعت نماييد و ديگران را تسليم كنيد و معارض مشويد : اول حارث محاسبى ، دوم جنيد بغدادى ، سيم رويم « 1 » ، چهارم عباس بن عطا ، پنجم عمرو بن عثمان « 2 » ، زيرا كه ايشان جمع كردند ميان علم و حقايق . و هر كه جز اين پنج‌اند اعتقاد را شايند ، و ايشان هم اعتقاد را شايند و هم اقتدا را . حارث گفت : مراقبت علم دل است در حضرت خداى تعالى ، و رضا آرام - گرفتن است در تحت مجارى احكام ، و صبر نشانهء تير بلا شدن است و تفكر اسباب را به حق قايم ديدن است و تسليم ثابت بودن در وقت نزول بلا بىتغيرى در ظاهر و باطن ، و علامت انس به حق وحشت است از خلق و گريز است از هر چه دون حق است و منفرد شدن به حلاوت ذكر خداى تعالى . و در سنهء اربع و اربعين و مائتين ( 244 ) عمرو بن عبيد شيخ معتزله نماند ، و در سنهء خمس و اربعين و مائتين ( 245 ) شيخ ابو الفيض ذو النون [ ثوبان بن ابراهيم ] مصرى نماند ، گفت : علامت خشم خداى تعالى بر بنده ترسيدن بنده بود از درويشى ، و گفت : فساد بر مرد از شش چيز آيد : از ضعف نيت [ به ] عمل آخرت ، و از تنهايى بىعلم « 3 » و آنكه با قرب اجل درازى امل برو غالب باشد و رضاى خالق گزيدن و متابعت هوا و ترك سنت رسول كردن و زلتهاى سلف را حجت خود ساختن و هنرى ايشان ناديدن . و هم در اين سال شيخ ابو تراب نخشبى وفات يافت و هو عسكر بن حصين ، صحب حاتم الاصم و ابو حاتم العطار البصرى . ابو العباس [ 76 - ر ] سيارى گويد : با ابو تراب در باديه‌اى بودم ، يكى از اصحاب گفت : تشنه‌ام . ابو تراب پاى بر زمين زد و چشمهء آب پديد آمد . آن درويش گفت : مرا آرزوست كه اين آب به قدح خورم . دست به زمين زد و قدحى آبگينهء سفيد به وى داد و آن قدح تا به مكه با ما بود . پس با ما گفت : اصحاب تو چه گويند درين كارها كه خداى تعالى با اولياى خويش مىكند از كرامات ؟ گفتم : هيچ كس نديدم كه بدين ايمان آرد الا اندكى . گفت : هر كه به اين ايمان ندارد كافر بود . وهم در اين سال ابو الوليد هشام بن عمار بن نصر بن ابان ميسرة السلمى القاضى الدمشقى وفات يافت ، و در سنهء سبع و اربعين و مائتين ( 247 ) ابو عمرو حفص
هامش
( 1 ) - م : روم ، متن از « با » . ( 2 ) - با : + المكى . ( 3 ) - تذكرة الاولياء : دوم آنكه تن‌هاى ايشان در گرو شيطان ( ص 148 ) .