تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
بود ابو عبد اللّه محمد ، و وزيرش محمد بن عبد الملك بود . و در ايام او در سنهء تسع و عشرين و مائتين ( 229 ) ابو محمد خلف بن هشام البزاز القمى در بغداد وفات يافت و در سنهء ثلثين و مائتين شيخ ابو الحسن احمد بن ابى الحوارى الدمشقى مريد سليمان دارانى بود ، و ميان ايشان عهدى بود كه خلاف يكديگر نكنند . يك روز سليمان در حالتى بود ، احمد بيامد و گفت : يا شيخ ، تنور تافته است چه فرمايى ؟ سليمان جواب نداد ، تا احمد سه بار بازگفت . سليمان گفت : برو و در آنجا نشين . احمد برفت و در تنور نشست . چون ساعتى برآمد ، سليمان احمد را طلب كرد . گفتند : نمىدانيم كجاست . سليمان را از آن حال ياد آمد ، گفت : در تنور نگريد . ديدند در تنور [ بود ] بيرون آوردند ، يك موى بر تن او نسوخته بود . احمد گفت : هر كه نظر به دنيا از سر ارادت و محبت كند ، حق تعالى نور يقين و زهد از دل او بيرون برد ، و گفت هر كه عملى كند بىمتابعت سنت رسول صلى اللّه عليه و سلم عمل وى باطل بود ، و على بن [ 74 - پ ] جعد مولى بنى المخزوم كه از كبار اصحاب حديث بود وفات يافتند . و در سنهء احدى و ثلثين و مائتين ( 231 ) واثق ، احمد بن نصر الخزاعى را بكشت و ابى حذيفه و اصل بن عطا شيخ مقدم معتزله كه گفت فاسق از اهل ملت نه مؤمن است و نه كافر وفات يافت ، و در سنهء ثلثين و مائتين ( 230 ) در ماه ربيع الاول ابو العباس عبد اللّه بن طاهر بن الحسين نماند ، و جماعتى اعراب خروج كردند و قافله را تعرض رسانيدند . بوغاء « 1 » كبير را فرستاد تا شر ايشان دفع كند . و نصر بن مالك در بغداد خروج كرد و كشته شد . و واثق سى و چهار سال بزيست و در روز چهارشنبه بيست و چهارم ذوالحجه سنهء اثنتين و مائتين به علت استسقا وفات يافت . و مدت خلافت او پنج سال و نه ماه و سيزده روز بود .

المتوكل على الله ابو الفضل جعفر بن محمد بن هارون -

دهم خلفاى بنى العباس بود و بيست و نهم به نسبت با نبى صلى اللّه عليه و آله . مادرش ام ولد شجاع خوارزمى « 2 » بود . بعد از برادر خليفه شد . فقها و محدثان را دوست داشتى ، و وزارت به ابو الوزير داد و محمد بن عبد الملك را در تنور آهنين كه در ايام معتصم
هامش
( 1 ) - با : نرغاى . ( 2 ) - با : خوارزميه .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 167 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )