ابى موسى عبد اللّه بن قيس الاشعرى الكوفى وفات يافتند . و در سنهء اربع و مائه ( 104 ) وهب بن منبه و ابو عبد الرحمن طاوس بن كيسان مولى الجبيرى وفات يافتند ، و گويند :
طاوس در سنهء ست و مائه ( 106 ) به مكه وفات يافت و هشام بن وليد بر وى نماز گزارد [ 57 - پ ] ، و در زمان او عبد اللّه محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس آغاز دعوت كرد .
و نصر سيار كه والى خراسان بود ابو مسلم خراسانى را كه از ابناى ملوك فرس بود فرمود تا در خراسان او را دعوت كند . و در سنهء خمس و مائه ( 105 ) عبد اللّه بن جبير مولى عباس بن المطلب نماند .
و يزيد بن عبد المطلب روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه شعبان سنهء خمس و مائه ( 105 ) به اربله از زمين بلقا از اعمال دمشق وفات يافت ، و مدت عمر او سى و هشت « 1 » سال . و گويند [ چهار سال و يك ماه ] امارت كرد .
الوليد هشام بن عبد الملك -
مادر او عايشه بود دختر هشام بن اسماعيل المخزومى . به مدينه زاد ، و دبيرى وى عالم غلام « 2 » سعيد بن عبد الملك بود و حاجب عاد « 3 » بن مسعود و نقش خاتمش « الحكم بن الحكم » . چون خليفه شد بفرمود تا در تمام مملكت از مشرق تا مغرب به هر كس عطا دادند از ده دينار تا بيست دينار ، چنان كه تمامت مالها كه در خزانه بود در آن صرف شد و بيش از هزار كس از ائمه و صلحا و مستحقان را در ديوان مشاهره اثبات كرد . و در عهد او غيلان قدرى بيرون آمد و هر كس را به مذهب قدرى خواند ، و هشام فرمود تا علماى شام را جمع كردند و غيلان را حاضر آوردند ، و پيش خود بنشاند و گفت : چهگويى ؟ خداى تعالى راضى باشد در آنكه خلق در وى عاصى شوند و كافر او را شريك گويد ؟ ! گفت : نه . گفت :
اگر نخواهد ، اين خلق بىرضاى او معصيت كنند و كافران بىرضاى او كفر مىآرند و وى ايشان را از آن باز نمىدارد . پس رضاى ايشان بر رضاى خداى تعالى غالب باشد ، و هر كه چنين بود خدايى را نشايد . غيلان خاموش بماند ، و هشام گفت :
ياغيلان ، جوابگوى . گفت : يا امير المؤمنين ، مرا ده روز زمان ده تا جواب گويم . هشام گفت : خداى مرا يك روز امان مدهاد اگر من ترا يك روز امان دهم
هامش
( 1 ) - با : سى و هفت .
( 2 ) - با : علام .
( 3 ) - با : عادر . شايد :
عامر .