به عموريه « 1 » فرستاد پيش مردى كه در علوم نصارى نظير نداشت . از خدمت او تحصيل علوم كردم . چون وقت وفات او رسيد ، گفتم : مرا چه وصيت مىكنى ؟ گفت :
اى پسر ، نزديك است به آن زمان كه كوس محمدى بزنند و علم نبوت بر پاى كنند برى او « 2 » رو كه شفاى كاربرى او « 2 » يا بى و ختم نبوت به وى است و از عرب خواهد بود .
من با كاروانى به زمين عرب رفتم . آن جماعت با من غدر كردند و مرا به يهوديى از بنى قريظه فروختند . او [ مرا ] به مدينه برد . چون سيد صلى الله عليه و آله به مدينه آمد روزى قدرى خرما برگرفتم و به خدمت رسول صلى الله عليه و سلم رفتم ، پيش او بنهادم و گفتم صدقه است . سيد دست بر آن نهاد اصحاب را گفت : بسم الله ، شما به كار بريد « 3 » . من شنوده بودم كه پيغامبر آخر الزمان صدقه نخورد و هديه قبول كند و نخورد . روزى ديگر قدرى خرما ببردم و گفتم اين هديه است .
قبول كرد و بخورد و به اصحاب داد ، و شنيده بودم كه مهر نبوت بر كتف مباركش بود . از پس پشتش بايستادم به فراست بدانست كه چه مىخواهم . مهر نبوت به من بنمود . چون آن بديدم در پاى مباركش افتادم و ايمان آوردم و مرا دل خوشيها داد و گفت خود را از آن يهودى بخر ، و او نمىفروخت . عاقبت به چهل وقيه « 4 » زر [ 42 - پ ] و سيصد بيخه « 5 » درخت خرما كه از براى او بنشانم و بپرورم [ مرا ] بفروخت . سيد صلى اللّه عليه و آله صحابه را فرمود برادر خود سلمان را معاونت كنيد . سيصد بيخه « 5 » درخت خرما توزيع كردند . رسول صلى الله عليه و آله به دست مبارك خود بنشاند .
من يك سال تعهد كردم و بعد از آن رسول صلى الله عليه و آله پارهاى زر به من داد و گفت : برو و به آن جهودده . برفتم و به او دادم . چون بركشيد چهل وقيه بود . بستد و من ازو خلاص يافتم و به خدمت سيد صلى الله عليه و آله شتافتم
هامش
( 1 ) - م و با : عموديه ، درست عموريه است .
( 2 ) - بر او . ياء حرف اضافه است . با : برآورو .
( 3 ) - با : شما بخوريد .
( 4 ) - اوقيه ، و آن وزنى است برابر با 12 / 1 رطل ، 5 / 7 مثقال ، 40 درم خالص نوشتهاند ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 5 ) - م : بجه ، متن از « با » ، ظ - اصله به اصطلاح امروز .