تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و در دوم سال از خلافت عمر ، ابو ثابت سعد بن عبادة بن وليم از بنى ساعده از خزرج حوران نماند در يك ساعت ، و پوستش سبز شد « 1 » و بيست و يك حديث روايت كرد ، و گويند آوازى از چاهى شنيدند كه مىگفت : « قد قتلنا سيد الخزرج اسعد بن عبادة و رميناه بسهمين فلم يخط فؤاده » و ابو عبد الرحمن معاذ بن جبل بن عمرو بن اوس بن عابد بن عدى الخزرجى كه مادرش دختر هند بنت سهل بود از جهينه سى و هشت ساله بود ، در سنهء ثمان عشر ( 18 ) وفات يافت ، صد و پنجاه و هفت « 2 » حديث از رسول صلى الله عليه و آله روايت كرد ، و خالد بن الوليد بن المغيرة كه مادرش لبانة الصغرى دختر حارث الهلاليه خواهر ميمونه حرم مصطفى صلى الله - عليه و آله [ بود ] و خواهر ديگرش لبانة الكبرى مادر فضل بن العباس بن عبد المطلب بود در حمص در سنهء احدى و عشرين وفات يافت ، و ابو منذر بن ابى كعب الانصارى در سنهء اثنى و عشرين وفات يافت ، و عمر رضى اللّه عنه فرمود : « اليوم مات سيد - المرسلين » ، و گويند در ثلثين در خلافت عثمان نماند و صد و شصت و چهار حديث از رسول صلى الله عليه و سلم روايت كرد . و ابو عبد الله سلمان الفارسى [ 42 - ر ] رضى الله عنه از رامهرمز بود و گويند از اصفهان . حكايت - محمد بن اسحاق روايت كند از عبد الله بن عباس رضى الله عنه كه گفت : از لفظ سلمان شنيدم كه گفت من از دهى « 3 » بودم از ولايت اصفهان كه آن را « جى » « 4 » گفتندى ، و پدرم دهقان آن ده بود و مجوسى بود و من خدمت آتش كردمى و آن را سجده بردمى و پدرم مزرعه داشت . روزى مرا بدان مزرعه فرستاد . در راه كليسيايى بود و ترسايان در آنجا بودند . خاطرم بر آنجا ميل كرد . چون درآمدم جمعى ديدم كه انجيل مىخواندند و بعضى دعا و تضرع مىكردند . مرا آن حالت از ايشان خوش آمد ، پرسيدم از ايشان كه دين شما دين كيست ؟ گفتند : دين عيسى عليه السلام است . پرسيدم اهل اين دين بيشتر كجا باشند ؟ گفتند : در شام . از پدر بگريختم و به شام رفتم و از آنجا به نصيبين پيش قينى « 5 » و ازو تعليم انجيل كردم و او مرا به روم
هامش
( 1 ) - م : توسنش سير شد ( ؟ ) ، متن از « با » . ( 2 ) - با : صد و پنجاه . ( 3 ) - با : ديهى . ( 4 ) - اصل : حى ، ولى درست « جى » است . ( 5 ) - چنين است در اصل ، ظ : قسيسى .