تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
و فرصت دولت غنيمت شمرند ، چه همه خلق آن معنى را اميدوارند ، و حصول آن امنيت بر مرصد انتظار ، شعر :
جدت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكستها كرد درست اى بر تو قباى مملكت آمد چست * هان تا چه كنى كه نوبت دولت تست
ارادت و دلخواه بلكه واجب و لازم بىشبه و اشتباه آن بود كه : در سلك ساير عبيد و خدام انتظام يافته ، باقامت مراسم تهنيت بجلوس سرير مملكت بيمن طلعت آن صاحب دولت قيام نمودى ، و در روضهء متبركه آن صاحب‌قران ماضى انار إله برهانه وظايف ختمات و خدمات بادا رسانيدى ، اما احراز آن امنيت را شريطهء استطاعت مفقود بود ، بر رواتب دعاى دولت روزافزون مواظبت نموده بلعل و عسى روزگار ميگذراند . ع : تا سر ز كدام شب برآرد آن‌روز ، با آنك شعر :
در خاك نهاده چون توانم ديدن * آنكس كه مرا ز خاك برداشته است
بلكه به زبان سر چه‌گونه شعر :
نَوّر إله قبره گويم * خلد اللّه ملكه گفته
باقى : چنان شايع شد كه كافهء عبيد را خط بيزارى داده ، و داغ آزادى نهاده و ذخائر و نفائس موروث را روز بازار كرم وجود در من يزيد وهب و اضاف آورده ، و در نظر با ذرات هوا برابر داشته ، و هباى منثور انگاشته ، اوهام گوناگون