تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
بخاطر مخزون محزون اين بندهء قديم راه مىيابد كه : مبادا كه چون ساير عبيد از سعادت مملوكيت محروم ، و چون باقى مواريث به سمت قلت التفات موسوم گردد ، بيزارم از آن بيزارى ، آزادم از آن آزادى . شعر :
من خود دانم كز تو خطاييى نايد * ليكن دل عاشقان بدانديش بود
انشا إله كه از عوالم غيب لطيفهء كه متضمن احراز دولت وصول بآستان سعادت ايشان باشد فايض گردد ، چه غايت امانى و نهايت سعادت اين جهانى بر اين مقصورست ، و از حضرت عزت آنآء الليل و اطراف النهار بتضرع و ابتهال تيسير اسباب آن مساءول و مأمول . ع : دولت آن دولتست و كار آن كار ، حالا چون بواسطهء هجوم لشكر سرما ، و وفور قافلهء شتا ، شكفتن غنچه اميد آن دولت را دو سه روزى تأخير افتاد ، اجل محترم مكرم مفخر الحاج و الحرم خواجه تاج الدين جاجرمى - صحبته السلامه - بعنايت بارى عز اسمه سببى باعث گشت كه مفضى بسعادت تقبيل آستان آسمان رفعت خواهد گشت ، تا وظيفهء عبوديت اين كمينه بموقف عرض رساند ، و الحق آن آيت عنايت بىغايت حضرت عزتست كه اسباب احراز چنان دولت عظيم و موهبتى جسيم به آسانى دست دهد ، و ما ذلك على إله بعزيز ، اميد است كه عنقريب مراجعت نموده اخبار مسار انتظام امور دولت - كه در تزايد باد - بازرساند . شعر :
مگر بجان رمقى از حيات بازدهد * مگر بديده خيالى ز خواب بازآرد
از خجالت ابرام : يضيق صدرى و لا ينطق لسانى ، اما چه كنم ،