ع : زمين چون آسمان در اضطرابست
و شرع و اسلام مصاب ،
و فى كل بيت رنة و عويل ، شررى از آن نايره ، و حشرى از آن نايبه بقبة الاسلام خوارزم رسيد ، هيبت و لولهء حالت نشور ، و صدمت زلزلهء يوم ينفخ فى الصور مشاهده افتاد ، و چند كرت محيط افلاك بر بسيط خاك بدست يازى ، و هوا چون اهل هوا در ولاى آن باريافتهء جناب خالق بىمنن - انار إله برهانه و ثقل بالمبرات ميزانه - آتشبازى كرد ، چنانچه جماعت آيندگان مشاهده كرده تقدير خواهند نمود ، و جيحون پرخون كه هرسال درين فصل چون حساد دولت روزافزون از پاى تا سر همه در بند امن بودى امسال چون چشمهسار ديدهء موالى و هوالى و اكابر و اعالى بلكه سايهء بندگان بارى سايل و جارى است ،
شعر :
دريغ حشمت ايمان و حرمت اسلام * دريغ شرع پيمبر دريغ دين إله
ع : چارهء نيست درين مسأله الا تسليم
شعر :
با قضا برنمىتوان آمد * با قدر درنمىتوان آويخت
معذلك كله للّه الحمد كه آستان عظمت ايشان آن ، نور حدقه سلطنت و جهاندارى ، و نور حديقه مكرمت و شهريارى ، ملجاء و ملاذ عالميان ، و مرجع و معاد اسلاميان است ، و درگاه جهانپناه آن سايه حضرت إله ، و متمكن متكاء : السلطان ظل إله ، مظهر عنايت ايزدى ، و منبع كرامت سرمدى است .
ع : ايزدش در حفظ خود پايندهدار ،
اگر آفتاب دولت لايزالى به مغرب افول غروب نموده ؟ ماه آسمان معالى لم يزلى از شرق جلال تابان باد ، و اگر عين الحيوة رياض اسلام