سربداران ابن يمين بر دست لشكريان ملك معز الدين حسين كرت اسير شد ، اما ديرى نگذشت كه وى در نزد پادشاه كرت مقام لايقى را احراز نموده ، و مورد تحسين و احترام او قرار گرفته ، و در جرگه شعراء دربار هرات منخرط و منسلك گرديد .
ديوان ابن يمين در ضمن ساير اثاثيهء او در جنگ زاوه بغارة رفته و مفقود گرديد ، و در قصيدهء كه براى ملك معز الدين فرستاده بواقعه از ميان رفتن ديوان اشعار خود اشاره كرده است .
حافظابرو مينويسد : [ امير فخر الدين محمود بن الامير الفريوندى المستوفى در آن واقعه « 1 » در لشكر امير مسعود بوده است ، او را لشكريان هرات گرفته پيش ملك معز الدين آوردند ، ملك او را بتربيت و عنايت مخصوص گردانيد . و او قصيدهء در مدح ملك معز الدين بعرض رسانيد ، و صورت اين واقعه را در خطبهء ديوان « 2 » بدين عبارت آورده است كه : آنچه جمع گشته بود از گفتههاى خود در سفر و حضر با خود همى داشتم ، و اگر سخنى گفته ميشد بر آن مىنگاشتم ، ناگاه از قضاى آسمانى و تقدير يزدانى در محاربهء كه شيخ الاسلام سلطان اولياء اللّه العظام مرشد السالكين الى الثواب منقذ الهالكين من العقبات شيخ حسن جورى ، و سلطان الاسلام شهنشاه هفت اقليم المؤيد من السماء المظفر على الاعداء وجيه الحق و الدين مسعود را با لشكر هرات در ولايت خواف بحدود زاوه در سيزدهم صفر سنه ثلث و اربعين و سبعمايه واقع شد .
بيت :
بچنگال غارتگران او فتاد * وزان پس كسى زو نشانى نداد
هامش
( 1 ) - حافظابرو اين مطلب را در ضمن شرح وقايع جنگ زاوه نوشته و مقصود از « آن واقعه » جنگ مزبور است .
( 2 ) - مقصود ديوان جديدى است از ابن يمين كه در دست حافظابرو بوده .