و در شرح تأسف و تلهف آن قطعهء گفته شد ، و هى هذه :
گر بدستان بستد از دستم فلك ديوان من * شكر ايزد آنكه او ميساخت ديوان با من است
ور ربود از من زمانه سلك در شاهوار * زان چو غم دارم كه طبع گوهرافشان با من است
ور ز شاخ گلبن فضلم گلى بربود باد * گلشن پرلاله و نسرين و ريحان با من است
ور تهى شد يك صدف از لؤلؤ لالا مرا * پر ز گوهر خواطرى چون بحر عمان با من است
قطرهء چند از رشاش كلكم ار گم شد چو شد * خاطر فياض همچون ابر نيسان با من است
آب شعر عذب من چون خاك اگر بر باد شد * سهل باشد چشمهسار آب حيوان با من است
ورچه آمد دل به درد از گشتن ديوان تلف * ليك از دردش نينديشم چو درمان با من است
ور ثناى شاه عالم همچو صيت عدل و داد * منتشر شد در جهان طبع ثناخوان با من است
گرچه ديوان دگر ترتيب دانم كرد ليك * حاصل عمرم هبا شد انده آن با من است
بيعنايت گر بود گردون دون با من چه باك * چون عنايتهاى شاهنشاه ايران با من است
خسرو ايران معز الدين كه گويد قدر او * كز جلالت آنچه ميگنجد در امكان با من است