بر زمان ماضى قياس ميكنند ، جهت دفع تردد و رفع توهم ايشان در اشاعت آثار معدلت و افاضت انوار مرحمت مبالغه فرمود « 1 » ، [ و ] روز ديگر اول صباح كه خسرو جهانگير خاورى « 2 » [ برفر ] از سر [ ير گر ] د [ ون ] برآمده ، و ساحت گيتى را بضياء تاج وهاج خود منور گردانيد ، حضرت سلطانى آفتاب مثال بر اوج مسند آسمان جلال بارداده جناب اقضى القضاتى مولانا قطب الدين احمد « 3 » [ الامامى ] ، و مولانا كمال الدين شيخ حسين « 4 » [ طاب مرقدهما ] را احضار فرمود ، و بر زبان معجز بيان راند كه اين نوبت انوار توفيقات ربانى بر پيشگاه ضمير ما تافته و همگى نيت و جملگى امنيت بر آن قرار يافته كه كافهء رعايا كه ودايع حضرت واهب العطايااند در مهاد آسايش و آرامش مرفه الحال باشند ، و بسبب حوالات و مقاسمات و تحميلات و عوارضات زحمتى « 5 » [ بكس ] نرسد . و همكنان در ظل ظليل عاطفت و حصن حصين « 6 » ( رحمت ) و رافت ما فارغ البال ، و منتظم احوال روزگار گذرانند ، عجالة الوقت حكم فرموديم كه تا مدت دو سال در بلده و بلوكات و قصبات و ولايات وجوه خارجى و نامبردار - كه بيشتر آزار و دمار رعيت از سبب آنست - نطلبند ، و اصلا بدين جهات حوالتى ننمايند . و حكم شد : كه جناب اقضى القضاتى با آنكه هرگز معهود نبود كه با مثال اين مهمات مأمور گردد باتفاق مولانا شيخ حسين منادىگر همراه داشته گرد شهر برآيند ، و در بازارها و محلات بانتشار اين بشارت خلايق را
هامش
( 1 ) - مج : و روز ديگر . مك : روز ديگر .
( 2 ) - مج : خاورى بر فراز سرير گردون برآمده .
مك : خاورى از سر گرد دير آمده .
( 3 ) - مج : احمد الامامى و مولانا .
مك : احمد و مولانا .
( 4 ) - مج : طاب مرقدههما .
مك : اين جمله را ندارد .
( 5 ) - مج : زحمتى بكس نرسد .
مك : زحمتى نرسد .
( 6 ) - مك : رحمت .
مج : اين كلمه را ندارد .