عجب نبود كه از ديوان لطفش * ستاند گرگ مرسوم شبانى
و حضرت اعلى به حكم : رفع الامر و اصفه ، و : حصد الزرع زارعه ، پرتو التفات بر اتمام مصالح سلطنت ، و انتظام امور مملكت انداخت ، و ابواب مرحمت و عاطفت بر چهرهء حال ستمرسيدهگان بوادى تعب ، و محنت كشيدگان بيابان كرب مفتوح ساخت ، جراحات جارحات روزگار گذشته را بمرهم مراحم تشفى نمود ، و اسقام دهر پرآلام را بمفرح معدلت - كه مفرج از شدت ملال و ملام ايام است - مداوى فرمود .
« 1 » [ لمولانا مجير الدين البيلقانى ] « * » 39
:
لب چو خاتم پرشكرخند است 40 عالم را از آنك * خاتم گمگشته با دست سليمان آمد است
نيمشب خيز ( ان ) دولت جوى را اندر مشام * بوى اقبال از دم صبح درخشان آمد است
چشم روشن گشتهاند الحق عزيزان جهان * زين نسيم خوش كه از يوسف بكنعان آمد است
« 2 » [ پس ] چون بر ضمير آفتاب تأثير عكسپذير گشته بود ، كه بعضى رعايا كه از تكليفات « 3 » [ و ] مطالبات ايام گذشته مضطر شده بودند عظيم خايفاند ، و حال استقبال را
هامش
( 1 ) - مج : [ لمولانا مجير الدين البيلقانى ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( * ) مجير الدين بيلقانى : از نامداران شعراء ايران و از معاصرين : ظهير الدين فاريابى ، شرف الدين شفروه و قوامى مطرزى است ، در دربار اتابك ايلدگز مقامى ارجمند داشت ، قصيدهء مصنوعى در مدح قزلارسلان سروده است ، و بيلقان از اعمال آذربايجان در جوار قراباغ است . ( تذكره دولتشاه سمرقندى ص 115 - ص 117 هفت اقلم - ورق ص 524 )
( 2 ) - مج : پس چون بر ضمير .
مك : چون بر ضمير .
( 3 ) - مج : و مطالبات .
مك : مطالبات .