در اثناى اين احوال انوار آفتاب سنت تزويج از پيشگاه النكاح سنتى بر ساحت ضمير انور حضرت اعلى تافته ، به عقد ازدواجى ، و عقد امتزاجى كه سبب رونق و رواج ملك و دين تواند بود رغبت فرمود ، و فرمان داد تا اسباب مناهى و ادوات ملاهى را بر طرف كرد ( ه ) ، مجلسى موافق اوامر شرع نبوى على صاحبه التحية و السلام بياراستند ، و اكابر انام ، و قضات اسلام حاضر آمده ، درة التاج سلطنت و شهريارى « شهر بانو بيگم » بنت سلطان [ سعيد ] ابو سعيد ميرزا را در حباله نكاح ( در ) آورد ، و كارگزاران درگاه عالمپناه به ترتيب اسباب طوى و ما يحتاج مجلس زفاف مشغول شدند . و شبى كه قران ماه و مشترى را لايق ، و اتصال سعدين و اقتران نيرين را موافق بود جهت عشرت زفاف اختيار كرده ، نظارگيان عالم بالا جواهر زواهر ثابتات و سيارات را از براى نثار برطبق لاجوردى افلاك ريختند ، و جهت نثر قدوم سعادت ملزوم شاهى رشتهء عقد ثريا و حمايل جوزا از هم بگسيخت .
سلمان :
آسمان ساخت در آفاق يكى سورچهسور * كه از آن سور شد اطراف ممالك مسرور
اجتماعى است منور قمرى را با شمس * اتصالى است معزز ملكى را با حور
و چون آفتاب جهانتاب چادر شب پيشرو گرفت ، و عروس خورشيد چهرهء عالم آراى از ديدهء ديدهوران انجم در نقاب مغرب كشيد ، عقد الفت انتظام يافت ، و قاعدهء محبت بينهما استحكام پذيرفت ، سلسلهء مواصلت در حركة آمده ، رابطهء معاشرت به مباشرت متصل گشت ، و حبايل معانقه بوسايل مقاربه اقتران يافت ،
« 1 » [ ايضاله ] :
اتفاق هردو عالى كرد قدر تاجوتخت * اتصال هردو روشن ساخت چشم ملك و دين
هامش
( 1 ) - مج : ايضاله . مك . پا . س : ندارد .