بيازد قالب دولت بنازد قامت رايت « 1 » * ببالد پايهء تخت و بخندد گوهر افسر
خلايق از اطراف مراسم نثار و پيشكش « 2 » [ بجاى آورده ] ، حضرت خلافت پناهى پشت اقبال بر متكاى عظمت و جلال نهاده ، روى بنظم امور و مصالح جمهور آورد .
و متعاقب از ممالك عراق و آذربيجان صناديد « 3 » [ و اعيان ] بدرگاه مرحمتپناه ميرسيدند ، و بعواطف خسروانه و نوازش پادشاهانه سرافراز ميگشت ، از جمله : امير سيد مراد كه از اعاظم امراء سلطان سعيد بود با فوجى از برادران و وجوه ماوراء النهر بدرگاه گيتىپناه آمده ، « 4 » [ هريك لايق حال خود مرتبه و منصب يافت ، و امير سيد مراد ] در ديوان اعلى بمقام امارت مخصوص گشت . « 5 » [ و ] مقارن اين حال [ جناب ] خواجه قطب الدين طاوس ، و [ جناب ] مولانا قطب الدين محمد خوافى ، و خواجه سيف الدين مظفر شبانكاره از جانب عراق بدرگاه گردون وفاق رسيده « 6 » ، خواجه قطب الدين طاوس منصب اشراف ديوان ، و خواجه مظفر مقام وزارت يافت ، و بعد از چند روز دست صدارت بتمكن مولانا قطب الدين محمد خوافى مزين گشت ، و قواعد سلطنت و قوانين جهاندارى مرتب « 7 » شد [ ه ]
هامش
( 1 ) - بيازد : در اصل بنازد . و يازيدن : باليدن و نمو كردن ، و ياز : به سكون زاى : نمو كننده و بالنده .
( 2 ) - مج : بجاى آورده . مك : اين جمله را ندارد .
( 3 ) - مج : و اعيان . مك . پا : اين كلمه را ندارد .
( 4 ) - مج : هريك لايق حال خود مرتبه و منصب يافت و امير سيد مراد .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 5 ) - مج : و مقارن اين حال جناب خواجه قطب الدين طاوس و جناب مولانا قطب الدين محمد خوافى .
مك : مقارن اين حال مولانا قطب الدين محمد خوافى و خواجه قطب الدين طاوس .
( 6 ) - مج : رسيده . مك : رسيدند .
( 7 ) - مج : مرتب شده مايه بخت تخت شهريار بفر جلوس همايون فرقدساى گشت .
مك : مرتب شد ، پايهء بخت تخت شهريارى بفر جلوس همايون فرقدفرساى گشت .