باسهل وجهى مسخر و مستخلص ساخت ، و اميرزاده قاسم ولد جهانشاه ميرزا با سپاهى از تراكمه قصد تسخير اصفهان نمود ، [ و جرأت بسيار اظهار كردند كارى از پيش نرفت ] ، محروم و مأيوس بازگشت [ ند ] .
و چون سنهء ثلث و سبعين و ثمانمايه درآمد هريك از ملازمان درگاه بجانبى كه نامزد گشته بودند روان شدند ، و بهرولايت و ناحيت كه رسيدند گويا مفتاح فتح آن ديار در آستين اقتدار ايشان بود ، و درين ايام هميشه قاصدان و ايلچيان امير حسن بيك ميرسيدند و عرض ( بندگى و ) اخلاص و اظهار متابعت مىنمودند ، و در مرغزار كاليوش [ يك ] ايلچى او را طوى داده عنايتها فرمود ، و جهت امير حسن بيك دگلهء زردوزى و كمر [ و ] شمشير طلا و كلاه نوروزى ارسال نمود ، و پيغام داد كه لشكرهاى خود از آنجانب حركت نمايد كه عساكر همايون ازين طرف متوجه است ، تا به كلى دفع فساد و مواد مخالفان گرديده آيد ، و اميرزاده حسين على ولد جهانشاه ميرزا تبركات ( لايق ) و بيلاكات بسيار و نقود و نفايس جواهر بىشمار فرستاده ، بنياز تمام عرضه داشت نموده بود ، كه : مملكت آذربايجان و توابع و عراق عرب و ( عراق ) عجم و ديار فارس تا سواحل عمان با گنجهاى فراوان در تصرف منست ، و من با هرچه دارم مملوك حضرت سلطانى است ، [ العبد و ما فى يده ملك لمولاه ] ، و اكابر و اهالى اين ممالك اميدوارند كه حضرت پادشاه سايهء مرحمت برين ناحيت انداخته ، ( و ) بندگان اميدوار را از افاضت احسان بىدريغ محروم نگذارند ، و بنده بر عهدى كه ميان آنحضرت و پدرم تأكيد يافته راسخ و ثابتم ، و بيمن التفات بندگان سلطانى بانتقام و دفع مادهء طغيان مخالفان - كه « 1 » [ چنين ] غدرى نسبت بخاندان ( ما ) انديشيدند - و آثقم ، سلطان سعيد ايلچى او را نيز اجازت فرموده پيغام داد كه بنفس مبارك متوجه آن ديارم هرچه صلاح وقت « 2 » [ در آن ] باشد
هامش
( 1 ) - مج : كه چنين غدرى نسبت بخاندان انديشيدند .
مك : كه غدرى نسبت بخاندان ما انديشيدند .
پا : كه چنين غدرى كه نسبت بخاندان ما انديشيدند .
( 2 ) - مج : صلاح وقت در آن باشد .
مك . پا : صلاح وقت باشد .