روضهء بيست و يكم در توجه نمودن سلطان سعيد بجانب عراق و رحلت نمودن در همين ( سفر ) بجوار رحمت خلاق
چون سلطان سعيد اعلام آفتاب اشراق از مقام قشلاق بعزم [ استخلاص ] ممالك عراق ( برافراخت ) ، و از غلغلهء طبل [ كوچ ] ، و نفير رحيل ولولهء : ان زلزلة الساعة شى عظيم ، در ساحت اقاليم بحر و برانداخت ، و در اوايل شعبان كه اواخر حوت بود حركت فرمود ، عرصهء [ گيتى ] از كثرت و غلبهء لشكر صفت صحراى محشر گرفت ، و مركز خاك از سنابك مراكب بر دايرهء افلاك محيط گشت .
بيت :
گرد سواران كه بخورشيد جست * قنطره بر چشمه خورشيد بست
بسكه از آن گرد سرافراشته * چشمهء خورشيد شد انباشته
و چون چند روز در مرغزار رادكان و « 1 » اولنگ كاليوش باسم ييلاق بگذرانيد ، حكم فرمود كه سه هزار عرابه كه در [ ولايت ] هراترود مكمل است با « 2 » جباخانه و لشكر پياده خراسان بجانب اردوى اعلا روان شوند ، و امير كريم داد را به طرف مازندران و استراباد فرستاد كه چند هزار عرابه سرنجام داده بارد و رساند ، [ و هريك از معتمدان درگاه ، و نامداران سپاه بضبط مملكتى و محافظت ناحيتى از آن ممالك نامزد فرمود ] ، و [ پيشتر از همه ] خواجه شمس الدين محمد وزير باصفهان تاخت و آن مملكت را
هامش
( 1 ) - اولنگ كاليوش : از مرغزارهاى بادغيس است .
( 2 ) - جباخانه : اسلحهخانه . فرهنگ سنكلاخ .