نمود ، چنانچه ذكر كيفيت آن در محل خود از توفيق الهى اميدوار است .
پس چون « 1 » تاريخ هجرى بسنهء ستين و ثمانمايه رسيد بابر ميرزا در زمستان اين سال قشلاق در هرات فرمود ، و از اطراف سلاطين و ملوك رسل و رسايل بدرگاه عاليجاه فرستادند ، از جمله سلطان سعيد خواجه جعفر تاجر را با تبركات « 2 » خوب و تنسوقات مرغوب ارسال نمود ، اظهار محبت و و داد و مصادقت و اتحاد فرموده بود . و سلطان محمد ولد سلطان مراد كه والى روم بود قاصد و مكتوب فرستاده شرايط دولتخواهى ظاهر كرده ، و اولاد امير طاهر نيز ايلچى ارسال نموده صورت ايلى باز نموده بودند ، همه را بابر ميرزا بتشريفات پادشاهانه نواخته ، و حاجات و ملتمسات بقبول مقرون ساخته اجازت انصراف ارزانى داشت . و از ولايت غزنين و كابل رئيس قطب الدين كه پيش او كلانتر آن ديار بود عرضه داشت نمود ، كه « با كابلى » درين نواحى سر شر و طغيان برآورده انواع ظلم و فساد و تعدى و بيداد ازو واقع ميشد ، بنده ناگاه بر سر او تاخته ، مواد جمعيت او را پريشان ساخت ، و « بابا » مشار اليه گريخته خود را به طرف هندوستان انداخت ، و در عرضه داشت خود التماس نموده بود كه ضبط و محافظت آن حدود و ثغور بجانب او مفوض گردد ، بابر ميرزا فرمود كه حكومت و ايالت آن ولايت به تمام تعلق بامير خليل دارد ، و صلاح و فساد او براى او مفوض است ، مقارن اين حال قاصد امير خليل رسيد ، عرض داشت كه بفر دولت قاهره تمام ديار نيمروز بتحت تسخير درآمده بود ، اكنون شهر زمين داور مركز باخترزمين است مفتوح گشت « كذا » ، و سلطان محمد هزارهء ، كه سردار و صاحباختيار طوايف نكو دريست ايل و منقاد گشته در سلك بندگان درگاه درآمد ، بابر ميرزا فرستاده را كمر و شمشير و كلاه نوروزى و خلعت و دگلهء طلادوزى بخشيد و خلعتهاى خاصه
هامش
( 1 ) - در اصل ( پس چون سنه 860 تاريخ هجرى بسنه ستين . . . ) .
( 2 ) - تبركات : تبر بكسر اول زر و سيم با كاف ( علامت نسبت يا وحدت در فارسى ) در آخر آن و بالف و تا جمع بسته شده است
يا تبرك بر وزن تفعل ( از فعل برك - مبارك داشتن ) بمعنى متبرك كه مصدر در جاى اسم مفعول استعمال شده و جمع آن تبركات .