تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ميرزا ميرانشاه ابن امير تيمور گورگان - كه در اردوى الغ بيك ميرزا بود ، و هميشه خيال سلطنت و دواعى استقلال مملكت در سر و سر داشت - فرصت غنيمت دانسته ايل ارغون را با خود متفق ساخته در سلك ( خدمت ) درآورد ، و تصميم عزيمت تسخير سمرقند كرده با گروه انبوه بمحاصره اشتغال نمود . و چون كيفيت اين حال بسمع جلال الغ بيك ميرزا رسيد دخان آتش حيرت از كانون سينهء [ محزون ] او بمصعد دماغ بررفت ، و از ظواهر ترمذ بسرعت تمام متوجه سمرقند گشت ، و جمعيت او بنوعى متفرق [ شد ] كه چندين خيمه و خرگاه برجا گذاشته ، هركس به طرفى افتاد ، ميرزا سلطان ابو سعيد چون از آمدن الغ بيك ميرزا وقوف يافت چون قوت مقاومت نداشت و هنوز نوبت استقلال او را مهلتى در حساب بود ، ترك محاصره كرده بايل ارغون درآمد ( ه ) [ و ] راه عبد اللطيف ميرزا صافى شده از جيحون عبور نمود ، و در شهر « سبز » اساس اقامت انداخت ، و جنود آن نواحى را فراهم آورده بيراق تمام روى بسوى فتح سمرقند آورد ، و ميرزا الغ بيك نيز با سپاه [ ى از حيز ادراك بيرون ، و از انجم و افلاك افزون ] استقبال نمود ، و دو سپاه خونريز ، و دو حشر محشر انگيز بهم رسيده از جنگ و وغا ، و شورش و غوغا [ حالت رستخيز ] برانگيختند ، و تأييد آسمانى ، و نصرت سبحانى مساعدت موكب عبد اللطيف ميرزا نمود ، و لشكر ( سمرقند ) [ مغلوب ] گشته ، روى بهزيمت نهادند . و الغ بيك ميرزا بحسرت تمام ، و ضجرت بلاانجام بسمرقند تاخته خواست كه بارگ درآيد ، ميرانشاه قوچين كه گماشته و از خاك برداشته او بود امتناع نمود [ ه ، او را راه نداد ، ] به حكم : تكسرت النصال على النصال ، غم برغم افزوده با خويش و محارم ، و چند نوكر بجانب شاهرخيه بيرون رفت ، و ميرزا عبد اللطيف بسمرقند آمده بر سرير اقبال و مستقر جاه و جلال بر جاى پدر تكيه زد ، و ميرزا الغ بيك بعد از آنك از هيچ جانب روى بيرون شدن نديد بسمرقند بازآمد ، و جمعى ازو طلب قصاص اقرباى مقتول خود كردند ، و چنانچه بر زبان مبارك [ جناب قدسىمآب ] شيخ بهاء الدين عمر [ قدس سره ] گذشته بود ، بمقتضى شرع حكم بقصاص او و پسرش عبد العزيز ميرزا [ صادر ] شد ، و هردو بقتل رسيدند .
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 157 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى