تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و لو كنتم فى بروج مشيده ، كسى نمىشنيد ، چون كوشش دو لشكر جرار ، و كشش دو گروه خونخوار بغايت رسيد ، و زدن ، و آويختن [ و افكندن ] و خون ريختن بنهايت كشيد ، آخر الامر نسيم فتح و فيروزى ، از مهب رأفت و بهروزى : و اللّه يؤيد بنصره من يشاء كشتى اميد سلطان محمد ميرزا را بساحل نصرت رسانيده ، و رايت دولت ، و سنجق سلطنت او را مظفر گردانيد ، و سپاه بابر ميرزا گريز بهنگام را وسيلهء نجات و دست‌آويز خلاص ساخته . هزيمت نمودند ، و لشكر عراق غنايم نامعدود ، و نفايس ، و طرايف نامحدود ، گرفته ، آحاد طوايف ايشان صاحب خيمه و كرباس و مالك درگاه ، و بارگاه ، و بدايع اجناس گشتند ، بابر ميرزا از آن گرداب وغا ، و غرقاب بلا خود را بكوششهاى بهادرانه بيرون انداخته ، با هفت تن كه از غايت اتحاد و اتفاق چون عقد پروين گوئى يكبدن بودند ، متوجه قلعهء عماد گشت ، و سلطان محمد ميرزا باستقلال هرچه تمامتر در ظل عاطفت حضرت الهى بتاييد فتح و ظفر بجانب دار السلطنت هرات خراميد ، ظلال مرحمت بر مفارق رعايا گسترد ، و مواضع و مرابعى كه بسبب عبور و مرور عساكر روى بويرانى و پريشانى داشت به حال عمارت بازآورد ، و [ سلطان ] ابراهيم ميرزا [ ولد علاء الدوله ميرزا ] كه در حبس بود ، بيرون آورده با شاه محمود [ ميرزا ] ولد بابر ميرزا پيش سلطان محمد ميرزا آوردند ، هردو را نوازش و عنايت فرمود . و ابراهيم ميرزا را پيش والد او - ( علاء الدوله ميرزا ) و شاه محمود ميرزا را پيش والدهء او فرستاد ، و بر سرير سلطنت و اقتدار جد بزرگوار خود [ مقام ] و آرام گرفت ، و بفراغ بال و رفاع « 1 » حال [ همه ] ، ترتيب اسباب عيش و تهيهء ادوات طرب فرمان داده ، مجلس را از پرتو آفتاب مى و آتش رخسار ساقيان شيرين‌كار گرم داشت ، و رايت عشرت ، و لواى كامرانى تا ذروهء بزمگاه زهره برافراشت ، و در خلال اين احوال كه الغ بيك ميرزا و عبد اللطيف ميرزا در سواحل جيحون با يكديگر در محاربه و كشاكش بودند ، ميرزا سلطان ابو سعيد بن ميرزا سلطان محمد بن
هامش
( 1 ) - رفاع : بغين بىنقطه از : رفع رفاعة - علا قدره فهو رفيع . و رفاغ : بغين معجمه از : رفغ رفاغة العيش : كان واسعا هنيئا فهو رافغ و رفيغ . و الرفاغة : سعة العيش . و شايد در اصل ( رفاه ) بوده است .