تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
پس بابر ميرزا از عزيمت ملك نيمروز مراجعت نموده ، [ از همه جوانب خاطر خطير مرفه ساخته ، و ] در ساحت باسماحت دار السلطنهء هرات ، نواى عيش و كامرانى ، و صداى نغمهء ( نشاط ) و شادمانى در مقعر طاس فلك نيلگون انداخت . [ مقارن اين حالات بر مقتضاى مقولهء جامعهء ، بيت ] :
هر فتح كه آسمان نهدش منتهاى كار * چون بنگرى مقدمهء فتح ديگر است
از مفاتيح خزانهء : له مقاليد السموات و الارض ، فتح قلعهء عماد ، كه نمودار حصن حصين شداد ، بلكه مقابل كوب حصار استوار : سبع شداد ، است ، [ دست داد ، و كيفيت اين حال چنان بود كه : خوافى دلاور « محمد صالح » نام داشت ، علاء الدوله ميرزا او را برات بر قلعهء عماد فرموده بود ، و او بقلعه رفته چيزى از وجه آن برات گرفته بود ، و باكوت وال قلعه طريقهء محبت در ميان نهاده بود ، بيرون آمد بفور رخت و تحفها ، و طاسهاى ميوه ترتيب كرد ، با نوكران معتمد خود قرار داده بود كه اگر مجال يابند در شيوهء مردم مزدور و حبه‌كش بقلعه درآمده با كوتوال آنجا بمعاشرت شراب اشتغال نموده ، و آن تحفها را برسم پيشكش بقلعه درآورده ، بهر حيله چند نوكر او در قلعه درآمدند ، محمد صالح ناگاه شمشير كشيده صلواة بنام بابر ميرزا فرستاد ، و چند كس را از اهل قلعه بقتل آورد ، باقى مردم آنجا امان خواستند ، و در زمرهء ديگر نوكران منقاد گشت ، و خبر فتح ، و كيفيت ، تسخير قلعه بعرض بابر ميرزا رسانيده نشاط و مسرت اين خبر بنوعى تأثير كرد ] كه مستحفظان علاء الدوله ميرزا از مراسم حزم و محافظت غافل ماندند ، تا او از حبس بيرون آمده بجانب غور و [ خيسار ] رفت ، و از آنجا عزيمت سجستان نمود ، و در آن ولايت جمعيت تمام در سلك انتظام او درآمد ، بابر ميرزا امير خدايداد را با جمعى از دلاوران سپاه