چمن دويم از روضهء پانزدهم در جشن ختان ولد علاء الدوله ميرزا ابراهيم سلطان
چون دست صنيعهء : صبغة اللّه بالوان نيرنگ ، كه نىقلم در ميان بود و نىرنگ ، در كالبد گياه و مياه رنگ [ چنان در آن ] پديد آورد ، و دايهء طبيعت [ بنات ] نبات و اطفال شكوفه را در قماط خاك و گهوارهء شاخسار ، به نبات حسن ، چون مادر مهربان بپرورد ، مريم بهار از نسيم نفس روحپرور ، صد هزار مسيح جانبخش در كنار روزگار نهاد ، و شاخ درخت از وادى ايمن چمن : بشهاب قبس گل انوار آثار : جعل لكم من الشجر الاخضر نارا ، جلوه داد ،
[ امير ] خسرو [ رح ] :
بوستان بشكفت و [ د ] روى لاله خندان گشت باز * بر رخ گل طرهء سنبل پريشان گشت باز
بسكه مرغان در هواى باغ پردرپر زدند * باغ را گوئى مگر تخت سليمان گشت باز
بيد چون بر سايهء خود تيغ لرزان بركشيد * سايه زير پاى بيد افتاد و لرزان گشت باز
فرمان شد تا در « باغ زاغان » كه « 1 » بوم همايونش از فر هماى حكايت مىكند ، و فضاى روحفزايش در لطف نسيم ، و لطافت تسنيم ، از نزاهت [ و نزافت ] بهشت برين روايت مىنمايد ، فراشان هنرمند و چابك دستان بىمانند ، خيمه و خرگاه بمركز خورشيد
هامش
( 1 ) - بوم : جا ، منزل ، مكان ، سرشت . فرهنگ برهان قاطع .