و هريك از شاهزادها كه در اطراف بودند خيال استقلال در سر و باد استعلا در دماغ انداختند :
الغ بيك ميرزا در ماوراء النهر و تركستان متمكن گشته همهء روى زمين [ را ] ملك يمين خود ميدانست .
و ميرزا علاء الدوله در هرات خزاين عالى در تصرف [ خود ] آورده ، ( دم ) اناولا غيرى ميزد .
و سلطان عبد اللّه ( ابن ابراهيم سلطان ) در شيراز سر تفوق با على عليين برافراشته ، ابواب عدل و احسان مفتوح گردانيده بود .
و ميرزا محمد ( بن بايسنقر سلطان ) باوجود قلت يراق در آفاق كسى را مشارك و مساهم خود نمىديد .
و ابو القاسم بابر ميرزا پادشاه با استحقاق خود را ميدانست .
و عبد اللطيف ميرزا سركردهء [ اردو ] و ايل والوس بود ديگرى در خاطر نمىآورد .
و اولاد ميرزا سيورغتميش در ولايت كابل و غزنين طنطنهء سلطنت باعلى عليين رسانيده بودند .
و ميرزا ابا بكر ولد ميرزا [ محمد ] در ديار ختلان رايت اقتدار نصب فرموده بود .
و مملكتى به دو پادشاه خلل [ مى ] پذيرد ، بلكه زيروزبر ميگردد ، چگونه احتمال استقلال چندين ( شاه ) و شهريار تواند نمود . لاجرم غبار فتنه و آشوب از حضيض مركز خاك باوج دايرهء افلاك رسيد ، و دود آه ، و غلغلهء واويلاه رعايا و مظلومان از كرهء زمين بعنان چرخ برين پيوست .
القصه : عبد اللطيف ميرزا چون اردوى پريشان را سركرده ببسطام رسيد ، مشايخ و مجاوران آنجا عرض كردند كه : ميرزا [ ابو القاسم ] بابر چون بدينجا رسيد از طرف جرجان قاصدان بطلب او آمدند ، و او بجانب استراباد رفت ، و درين فرصت امير « هندوكه » بضبط سرحد استراباد [ و جرجان متعين ] بود ، چون خبر واقعهء ناگزير استماع نموده ، اولا اسبان ديوانى و اموال و جهات امرا را ضبط كرده ، و رسل و رسايل بطلب بابر ميرزا
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص١٢٤