خط خاك كرد بر سر و كاغذ بباد رفت * جدول به خون نشست و سيه شد رخ قلم
هامش
* * *خرگاه بىطراوت افتاد و تخت خوار * گويند هرزمان چو من اعيان روزگار
شهزاده بايسنقر عاليجناب كو * جمشيد را چو آمد و افراسياب كو
خورشيد زرد گشته و لرزان ازين عزاست * اى ابر خون گرى اگرت قطرهء حياست
او بود روشنى چشم و چراغ ملك * شمعى چو او زدوده چنگيز خان نخواست« باغ سفيد » همچو هنر بىفروغ شد * اين هم نشان طالع و بخت سياه ماست
جمعند اهل بار ولى نيست شاه بار * و ز هر طرف بناله و فرياد اين صداست
شهزاده بايسنقر عاليجناب كو * جمشيد را چه آمد و افراسياب كو
شهباز روح او چو برآمد بصبحدم * در كام روزگار فروبست صبحدم
با صد هزار ديده روشن سپهر پير * به روى همى گريست در آنوقت صبحدم
شاهان روزگار و اميران نامدار * گشتند بيوجود شريفش همه عدم
بىپرتو جمال عزيزش برادران * افتادهاند جمله چو يوسف بچاه غم
در پيش طبع روشن او تيره بود و خوار * آيينهء سكندر و آئين ملك جم
خط خاك كرد بر سر و كاغذ بباد رفت * جدول به خون نشست و سيه شد رخ قلم
سنجق بريده پرچم و بركنده طوق موى * گيسو گشاده بيرق و افتاده چون علم
صرناى و ناى با دل صدپاره همچو كوس * در ناله و فغان و نفيرند دمبدم
بىمجلس مروح او چنگ و عود و نى * گويند اين رموز بنوبت به زير و بم
شهزاده بايسنقر عاليجناب كو * جمشيد را چو آمد و افراسياب كو
گر او برفت شاه جهان باد در امان * گر گوهرى شكست بماناد بحركان
سلطان معين دولت و دين شاهرخ كه باد * با تخت ملك و با دل فرخنده جاودان
يا رب به حق حرمت اولاد فاطمه * صبرى بده به بيگم غمگين ناتوان
بىاو نماند در تن پاكش حيات هيچ * مشكل بود حيات كسى را كه نيست جاناين مرثيه « ترجيعبند » در حدود شصت بيت است در پنج بند و هربند آن بر يك قافيه است كه مطع و يك بند تمام و برخى اشعار بندهاى مختلفه آن نقل شد . و مراد از « بيگم » گوهرشاد بيگم زوجه شاهرخ ميرزا و مادر شاهزاده بايسنقر مىباشد .
( از « مطلع السعدين و مجمع البحرين » - عبد الرزاق سمرقندى - جلد دوم - نسخه مخطوطه كتابخانه ملى ملك ) .