تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
خط خاك كرد بر سر و كاغذ بباد رفت * جدول به خون نشست و سيه شد رخ قلم
هامش
* * *خرگاه بىطراوت افتاد و تخت خوار * گويند هرزمان چو من اعيان روزگار شهزاده بايسنقر عاليجناب كو * جمشيد را چو آمد و افراسياب كو خورشيد زرد گشته و لرزان ازين عزاست * اى ابر خون گرى اگرت قطرهء حياست او بود روشنى چشم و چراغ ملك * شمعى چو او زدوده چنگيز خان نخواست« باغ سفيد » همچو هنر بىفروغ شد * اين هم نشان طالع و بخت سياه ماست جمعند اهل بار ولى نيست شاه بار * و ز هر طرف بناله و فرياد اين صداست شهزاده بايسنقر عاليجناب كو * جمشيد را چه آمد و افراسياب كو شهباز روح او چو برآمد بصبحدم * در كام روزگار فروبست صبح‌دم با صد هزار ديده روشن سپهر پير * به روى همى گريست در آن‌وقت صبحدم شاهان روزگار و اميران نامدار * گشتند بيوجود شريفش همه عدم بىپرتو جمال عزيزش برادران * افتاده‌اند جمله چو يوسف بچاه غم در پيش طبع روشن او تيره بود و خوار * آيينهء سكندر و آئين ملك جم خط خاك كرد بر سر و كاغذ بباد رفت * جدول به خون نشست و سيه شد رخ قلم سنجق بريده پرچم و بركنده طوق موى * گيسو گشاده بيرق و افتاده چون علم صرناى و ناى با دل صدپاره همچو كوس * در ناله و فغان و نفيرند دمبدم بىمجلس مروح او چنگ و عود و نى * گويند اين رموز بنوبت به زير و بم شهزاده بايسنقر عاليجناب كو * جمشيد را چو آمد و افراسياب كو گر او برفت شاه جهان باد در امان * گر گوهرى شكست بماناد بحركان سلطان معين دولت و دين شاهرخ كه باد * با تخت ملك و با دل فرخنده جاودان يا رب به حق حرمت اولاد فاطمه * صبرى بده به بيگم غمگين ناتوان بىاو نماند در تن پاكش حيات هيچ * مشكل بود حيات كسى را كه نيست جاناين مرثيه « ترجيع‌بند » در حدود شصت بيت است در پنج بند و هربند آن بر يك قافيه است كه مطع و يك بند تمام و برخى اشعار بندهاى مختلفه آن نقل شد . و مراد از « بيگم » گوهرشاد بيگم زوجه شاهرخ ميرزا و مادر شاهزاده بايسنقر مىباشد . ( از « مطلع السعدين و مجمع البحرين » - عبد الرزاق سمرقندى - جلد دوم - نسخه مخطوطه كتابخانه ملى ملك ) .