چمن اول از روضهء سيزدهم در ذكر واقعهء شاهزاده بايسنقر بهادر
در تاريخ سنهء سبع و ثلثين و ثمانمايه واقعهء عظيمى كه صفت طامه كبرى داشت ، اعنى وفات شاهزادهء كامياب عاليجناب غياث السلطنه و الدين بايسنقر ( بهادر ) بن سلطان شاهرخ [ بهادر ] واقع شد ، و او پادشاهى بود كه از [ سر ] دانش و فطانت پاى تفوق بر فرق فرقدين داشت ، بهرام خونآشام از جمله چاوشان درگاه [ جلال ] او بود ، و هلال خجسته ( فال ) چون بلال از حلقه بگوشان صف نعال او ، بدقت نظر باريكبين ، در مبداء حال نهايت مآل ديده ، و بهدايت اقبال در ابتداى آمال [ بغايت كمال ] رسيده ، پيوسته اوقات فرخنده ساعاتش بمجالست و موانست اهل علم و اصحاب فضل مصروف ، و هميشه عنان ارادتش بصوب صواب نشر احسان و كسب كمال و احراز نيكنامى معطوف ، صدرنشينان مجامع فضايل و كمالات [ از ] اطراف ممالك آفاق روى بدرگاه مكرمت پناه او داشتند ، و خردهبينان غوامض علوم و معانى از اكناف اقاليم [ عالم ] منهاج تربيت ، و معراج مرتبت آستان رفيع او را پنداشتند ، انتظام اسباب شوكت و عظمتش به حدى كه از شكوه ( كوه ) و قارش سلاطين هفت كشور را انگشت تعجب بدندان مانده بود ، و اكتساب قواعد فضايل و دقايق كمال و هنرمندى بمرتبهء كه ماهران روزگار و مبصران ادوار پيشش باقرار : لا علم لنا الا ما علمتنا زبان ميگشادند ، حاصل القصه ، در تمام اقسام فضل و اصناف هنر و حرف چون ( مردم يك فنه كامل و ماهر بود ، « 1 »
هامش
( 1 ) - شرح فضائل و كمالات صورى شاهزاده بايسنقر ميرزا و خدمات او بادبيات زبان فارسى و هنرهاى زيباى ايران خود يكى از فصول درخشان و مبسوط تاريخ ادبيات ايران در آن عهد مىباشد .
« باغ سفيد » يكى از كاخهاى باشكوه هرات و محل اقامت آن شاهزادهء ادبدوست هنرمند