تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و مانند باران اشك فرو « 1 » مىباريد ،

[ لمؤلفه ] :

از غمت خاصيت ابر بهاران شد مرا * آه برق و ناله رعد و گريه باران شد مرا
پس حضرت پادشاه بموجب شرع مبين بشرايط تجهيز و تكفين او اشارت فرموده « 2 » ، غير از « گليم برك » كه بر سر افسرآراى بست هيچ تغيير لباس « 3 » [ ننمود ] ، و چون نعش او را برداشتند از در « باغ سفيد » كه مسقط رأس شاهزاده بود تا در مدرسهء مقدسهء گوهرشاد بيگم - كه مدفن آنجا مقرر بود - از غلبهء مردم ازدحامى بود كه از قيام قيامت و حشر محشر خبر ميداد ، همه را « 4 » لباسها چون نامهء [ گناه‌كاران ] سياه ، و همه را احوال چون اعمال بدكرداران تباه ،

[ لواحدى الاصفهانى « 5 » ] :

شهباز روح او چو برآمد بصبحدم * در كام روزگار فروبست صبح‌دم
هامش
( 1 ) - مج : پا : فروباريد . مك : فرومىباريد . ( 2 ) - مج : فرموده . مك . پا : فرمود . ( 3 ) - مج : ننمود . مك . پا . س : اين كلمه را ندارد . ( 4 ) - مج : لباسها چون نامهء گناهكاران سياه . مك . پا . س : لباس چون نامه سياه . ( 5 ) - مج : لواحدى الاصفهانى . مك : اوحدى . پا : اين كلمه را ندارد . س : نظم . عبد الرزاق سمرقندى در شرح اين واقعه مينويسد : « و آنحضرت ( شاهرخ ميرزا ) مدت چهل روز بر مسند خلافت و مستقر سلطنت مىنشست و مشاهير ايران و توران و اعاظم ربع‌مسكون و مهتران خراسان بر درگاه همايون جمع بودند ، هرروز يك دو شاعر مأهر مرثيها بموقف عرض و محل آنها ميرسانيدند ، از آن جمله مولانا سيف الدين نقاش اصفهانى كه واحدى تخلص ميكردى مرثيهء نيكو گفته است ، و مرثيهء اين است :چندانكه چرخ گشت بدوران روزگار * نقش وفا نيافت بر ايوان روزگار همكاسهء شراب فنا بايدش شدن * هركس كه خورد لقمهء از خوان روزگار* * *