ملايم نمود ، همه باتفاق از روى وفاق بىنفاق عهد و ميثاقى در ميان آوردند كه با يكديگر خلاف نكنند ، و اوامر و نواهى شرف الدين خطيب را مطيع و منقاد باشند ، و از نقض ايمان كه موجب نقص ايمانست اجتناب نمايند ، [ و تا جان باشد همه در رعايت اين عهد و پيمان بكوشند ، ] چون بناى شرط و ميثاق [ در ميان تأكد ] تاكيد يافت ، شرف الدين خطيب گفت : صلاح [ وقت ] در آنست كه پيش از آنكه محقر توشهء ما باتمام رسد [ از ما ] بهرطرف چند كس بروند ، و كوششى نمايند ، تا از طعام و اغنام و انعام چيزى بدست آورند ، همه برين راى آفرين خواندند ، و روز ديگر ، فخر آهنگر با ده تن [ از عياران ] بجانب قهستان رفت ، و رشيد يرجى به طرف غور ، و اصيل معدل بسوى كاليوين ، و خطيب با بيست تن در مسجد « 1 » جايگه داشتند ، و هرروز كاهدانها را پاك ميكردند ، و [ از آنجا ] دانهء بيرون مىآوردند كه قوت خود مىساختند ، و چنين نقل است : كه شرف الدين خطيب و ياران او چند وقت به گوشت مردم و لحوم كلاب روزگار ميگذرانيدند ، بلكه از حدود بلخ و شبرغان تا نواحى دامغان مدت يكسال خلايق گوشت آدمى و سگ و گربه ميخوردند ، بواسطهء آنكه لشكر چنگيز خان جملهء انبارها را سوخته بودند ، و [ هيچ ] دانهء نگذاشته .
« 2 » نقلست : [ كه توفيق سلوك و توبه شيخ بزرگوار ، هادى طريق ابرار خواجه « غلوه » قدس إله سره ، - كه مزار فايض الانوار او در ولايت تولك در قريهء جدرودست - در آن سال بوده و نام او خواجه احمد بن محمد قواس است ، و سبب توبهء او آن بوده است كه او با هفت تن در كوهپايهاى غور و تولك بسر مىبردهاند ، و هرروز يك كس ازيشان بطلب قوت مىرفته و هرچيز مىيافته از مباح و مردار پيش ياران مىبرده تا سد رمق ميساختهاند ، روزى كه نوبت بخواجه غلوه رسيد از پيش اصحاب بيرون رفته پيرى را ديده دراز گوشى سوار بجانب اسفزار ميرفته ، خواجه بصلابت تمام شمشير كشيده حمله بر پير برد و گفت ازين درازگوش فرود آى ، پير گفت اى جوان پهلوان ازين درازگوش لاشه چه خواهى كرد ، كه دست و پاى
هامش
( 1 ) - در نسختان ( چنان كه داشتند ) بقرينه سياقت عبارت قياسا به ( جايگه داشتند ) اصلاح شد .
( 2 ) - جاى كلمهء نقلست در اصل سفيد و نانويس است و بسياقت عبارت بايد كلماتى نظير : گويند ، ميگويند ، مرويست يا نقلست حذف شده باشد بنابرين كلمهء نقلست قياسا الحاق شد .