حكم « 1 » پادشاه جهانگير چنگيز خان بر آن جمله است كه [ چون اهل نشابور جراة نمود طغارجار را بقتل آوردند از يشان ] « 2 » هيچكس را زنده نگذاريم « 3 » و تمامى عمارات او را با زمين هموار ساخته جو كاريم ، همه « 4 » افراد سپاه گفتند هرچه فرمان پادشاه جهان است بر تن و جان ما روانست ، و ايشان خود در بند بهانه بودند كه خون ريزند و فتنه انگيزند . « 5 »
لخسرو « 6 » :
غم را به سينه خستن تعليم نيست حاجت * در استخوان شكستن گرگ او ستاد باشد
« 7 » [ و روز چهارشنبه منتصف ربيع الاخر ] تولىخان فرمود تا سپاه كينهخواه او
هامش
( 1 ) - مج : گفت كه حكم پادشاه جهانگير چنگيزخان برآنجمله .
مك : گفت كه حكم برآنجمله .
مد : گفت حكم پادشاه چنگيزخان برآنجمله .
( 2 ) - عبارت :
[ كه چون اهل نشابور جراة نمود طغاجار را بقتل آوردند از يشان ]
از زيادات نسخههاى مج و مد مىباشد و در مك ندارد .
( 3 ) - مج : هيچكس را زنده .
مد : هيچكس زنده .
( 4 ) - عبارت . [ و تمامى عمارات او را با زمين هموار ساخته جو كاريم همه ] از زيادات نسخههاى مج و مد مىباشد و در مك ندارد .
( 5 ) - مج . مك : ريزند و فتنه انگيزند .
مد : ريزند و بهانه انگيزند .
( 6 ) - مج : لخسرو . مك : خسرو .
مد : ندارد . س : بيت .
( 7 ) - مج . مد : و روز چهارشنبه منتصف ربيع الاخر .
مك : اين عبارت را ندارد .