يابند يكى را زنده نگذارند تدبير آنست كه تا جان داريم بكوشيم اگر زنده خلاص يابيم غازى باشيم و اگر كشته شويم هم غازى و هم شهيد ] « 1 » .
پس شرف الدين امير مجلس « 2 » كه به حكم سلطان جلال الدين حاكم نشابور بود شباروزى باتفاق خلايق « 3 » [ به ترتيب سلاح و اسباب مصاف مشغول مى « 4 » بود ] تا روزى كه تولى خان پسر جنگيزخان از قتل اهل مرو و خرابى آن چنانچه مذكور شد « 5 » فارغ گشت « 6 » با سپاه گران و لشگر بىكران چون ريك بيابان بىپايان « 7 » بنشابور رسيد .
« 8 » پس تولى خان بامراء و اعيان سپاه « 9 » و بزرگان و محرمان درگاه گفت كه
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج و مد مىباشد .
( 2 ) - مج . مد : شرف الدين امير مجلس .
مك : شرف الدين مير مجلس .
و در تاريخ هرات از سيفى هروى و جهانگشاى جوينى نيز ( امير مجلس )
( 3 ) - عبارت : ( به ترتيب سلاح و اسباب مصاف مشغول مىبود ) از زيادات نسخه مج و مد مىباشد و در مك ندارد .
( 4 ) - مج : مشغول مىبود . مد : مشغول بود .
( 5 ) - مج : تا روزى كه تولىخان پسر چنگيزخان از قتل اهل مرو و خرابى آن چنان كه مذكور شد فارغ .
مك : تا روزى كه تولىخان پسر چنگيز خان از قتل اهل مرو و خرابى فارغ .
مد : تا روزى تولىخان پسر چنگيز خان از قتل اهل مرو و خرابى آن چنان كه مذكور شد فارغ .
( 6 ) - عبارت . [ با سپاه گران و لشگر بىكران چون ريگ بيابان بىپايان ] از زيادات نسخههاى مج و مد مىباشد و در مك ندارد .
( 7 ) - مج : چون ريگ بيابان بىپايان نشابور رسيد . مد : چون ريگ بيابان به نشابور رسيدند . مك : فارغ گشت بنشابور رسيد .
( 8 ) - عبارت : ( پس تولىخان ) از زيادات نسخههاى مج و مد مىباشد .
( 9 ) - مج . مد : سپاه و بزرگان و محرمان .
مك : سپاه و محرمان .