و پنهان داشته « 1 » ، و آن زن جميل « 2 » ترين زنان زمان خود بود . پسر عم را طلبيد و از حال پرسيد منكر شد او را سوگند داد و سوگند بخورد و اعتراف نكرد « 3 » عبد إله فرمود تا او را شراب دادند و مست كردند پس « 4 » انگشترين او را گرفته بنشانى بسراى عم « 5 » فرستاد كه آن زن را پيش عبد إله آوردند و او را « 6 » به شوهرش سپرد هردو را در سراى بنشاندند « 7 » چون پسر عم هشيار شد ديگربار از وى پرسيد انكار كرد چون از نزديك عبد إله بيرون شد « 8 » فرمود تا او را گرفته بند كردند و بحبس فرستاد آنگاه مجوس را گفت اينك خداى نمرد « 9 » و مجوسى و زن هردو اسلام آوردند
هامش
( 1 ) - مج : و اين پسر عم او زن مجوسى خود بنشابور آورده بود و پنهان داشت .
مك : و اين پسر عم آن زن را با خود بنشابور آورده پنهان داشته . مد : و اين پسر عم زن مجوسى را با خود به نشابور آورده پنهان داشته .
( 2 ) - مج : مك : جميل . مد : جميله .
( 3 ) - مج : پسر عم را طلبيد و از حال پرسيد منكر شد او را سوگند داد سوگند بخورد و اعتراف نكرد عبد إله .
مك : پسر عم را طلبيد و از حال پرسيد منكر شد و سوگند خورد و اعتراف نكرد .
مد : پسر عم خود را طلبيد و از آن حال پرسيد .
( 4 ) - مج : كردند پس انگشترين . مك : كردند انگشترين . مد : كردند پس عبد اللّه انگشترى او را .
( 5 ) - مج : او را گرفته بنشانى بسراى عم فرستاد . مك : او را بنشانى فرستاد . مد : او را بنشانى بسراى عم فرستاد .
( 6 ) - مج . مد : زن را پيش عبد إله آوردند او را به شوهرش . مك : زن را آوردند و به شوهرش .
( 7 ) - مج : سپرد هردو را در سراى بنشاندند چون . مك : سپرد چون .
مد : سپرد و هردو را در سراى بنشاند .
( 8 ) - مج : انكار كرد چون از نزديك عبد إله بيرون شد فرمود . مك : انكار كرد فرمود .
مد : انكار كرد چون از نزد عبد اللّه .
( 9 ) - مج . مد : كردند و بحبس فرستاد انكاه مجوس را گفت اينك خداى نمرد و مجوس مك : كردند و مجوس . س : كردند مجوس .