تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
شبيه دكان‌هاى شهر . اهالى هلند بالفطره بحرى هستند ، به آب و كشتى و كشتيرانى ميل دارند ، اطفال كوچك را مىديدم كه در قايق‌هاى بسيار كوچك كه به باد جزئى برمىگردد و غرق مىشود با كمال جرأت نشسته و در نهرها و رودخانه‌ها تند مىرانند ، طبيعتا بحرى هستند و مايل به دريا ، اسم كنار دريا و محلى كه هطل دبن آنجا است به فرانسه اين‌طور است :
Schevemingen

روز شنبه بيست و دويم شوال :

امروز بايد برويم آنورس كه از شهرهاى معتبر بلجيك است ، بندر بسيار معتبر خوبى و معروف است ، از آمستردام تا آنجا با راه‌آهن قريب پنج ساعت راه است ، بيشتر راه در خاك هلند است ، به سرحد كه رسيديم از اسطاسيون سرحدى كه موسوم به اسخن و خاك هلاند است تا آنورس سى چهل دقيقه بيشتر راه نيست ، صبح از خواب برخاستيم ، لباس پوشيديم پشه صورت ما را زده قرمز شده مثل آبله بطوريكه خجالت مىكشيم ، اسباب جمع مىكنند ، بعضى پيش‌تر به گار رفته‌اند ، بگيربگير است ، ما هم نهار خواستيم ، آوردند ، مشغول نهار شديم ، در اين بين امين السلطان آمد كه در پائين در اطاق بزرگ ميز مفصلى گذاشته وزراء اعيان حاضر شده‌اند ، نهار بايد آنجا صرف بشود كه در حقيقت نهار وداع است ، معلوم شد ديشب در آن حالت خستگى نصف شب كه از لاهه مىآمديم و همه از اتفاق در كالسكه ما پريشان‌خيال بودند ، بورگمستر به فرانسه قرقر كرده و اين فقره نهار را گفته است ما هم ملتفت نشده‌ايم به خيال اينكه حرف متفرقه است گفته‌ايم بسيار خوب و ابدا خبر نداريم ، بارى رفتيم پائين همه وزراء و اعيان حاضر بودند ، نهار خورديم . چون وقت حركت نزديك بود بعد از نهار بلافاصله رفتيم بالا اطاق خودمان ، قليانى در آنجا كشيديم چند دقيقه مانديم ، وقت حركت رسيد ، به كالسكه نشسته رانديم به گار كه برويم آنورس ، در طرن جاها كم بود و تنگ ، هيجان غريبى بود ، مىآمدند و مىرفتند و جنجال مىكردند تا بالاخره بارها و آدم‌ها جابجا شدند ، حركت كرديم ، در راه صحراها دو طرف همان‌طور است كه تفصيل آن را نوشته‌ايم ، همان‌طور چمن و مزرعه و گاو و گوسفند و آبادى بود ، تماشا مىكرديم [ 239 ] تا به رطردام رسيديم ، از دو پل بسيار طولانى گذشتيم كه از آهن بود و راه‌آهن از ميان شهر مىگذرد و راه خيلى بلند است بطوريكه واگن ما محاذى طبقات سيم و چهارم خانه‌ها است ، اشخاصى كه از بالاخانه‌ها تماشا مىكنند روبروى ما هستند ، در حقيقت بالاخانه‌ها را مىساييم رد
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 283 | ناصر الدين شاه قاجار