كه تصوير ملائكههاست و غيره ، از نزديك كه مىروند دست مىمالند پرده است . قدرى كه دور مىشوند اين تصاوير تمام برجسته مىشود و بهنظر همه مجسمه مىآيد ، تا دست نمالند باور نمىشود كه اين پرده است ، با وجودى كه نزديك مىروند و دست مىمالند باز مجسمه بهنظر مىآيد .
به اطاق ديگر رفتم ، در سقف اطاق نقاشى كرده بودند ، سقف هم بلند بود و اين پرده بود كه چند مرد و زن مخلوط كشيده شده بود ، يك از آن مردها را قسمى نقاشى كرده بودند كه آدم به هر سمت اين اطاق مىرفت ، جلو ، عقب ، پيش ، پس ، اين آدم نگاه مىكرد ، به هر وضع كه مىايستاد چشم آن مرد به سمت او بود . خلاصه رفتم به بندر آىمودن كه اينجا بندر نظامى هلاند است . سدى ساختهاند و حوض بزرگى كه كشتىها را در آنجا حفظ مىكنند ، در دست راست بندر قلعه هم ساختهاند و چراغ بحرى « 221 » دارند ، از پله پائين آمديم ، سوار كالسكه شده به اول بندر رسيديم ، كشتى كوچك بخارى حاضر كرده بودند ، سوار شديم ، اشخاصى كه در ركاب بودند از اين قرار است :
امين السلطان ، مجد الدوله ، امين خلوت ، نظرآقا وزيرمختار ، ميرزا محمد خان ، ابو الحسن خان ، احمد خان ، اديب الملك ، اكبر خان ، ميرزا عبد اللّه خان ، آقا مردك ، عزيز خان ، آقا دائى ، مرمكس ، حاكم شهر هارلم و وزير فوايد كه آمده بودند معرفى شدند و با ما به كشتى آمدند كه اسمشان اين است : وزير فوايد هاولو ، قد كوتاهى دارد ، چشم كبود ، سرخرو ، ريشسفيد ، چشمهايش قى كرده ، بسيار كثيف و مضحك بود به چند نفر شبيه بود كه درست در نظرم نيست . حاكم هارلم اسمش اسخورم است . عزيز السلطان نيامده بود ، مانده بود خودش بگردد ، اين نهر كه مىرويم رو به شمال مىرود ، اين نهر را در دولت همين پادشاه در قديم دستى ساختهاند ، آب اين نهر يك ذرع از سطح زمين بلند است ، خاك را در جنبين ريختهاند و نى روئيده است و اگر اين خاك را نريخته بودند آب تمام زراعتها را خراب مىكرد ، عرض اين رودخانه سى ذرع است ، در بعضى جاها تا پنجاه ذرع مىرسد ، قريب دو ذرع هم عمق دارد ، خلاصه در بالاى كشتى تفرجكنان مىرفتيم ، اطاقى هم در زير سطح كشتى بود كه ميز نهارى حاضر كرده بودند كه بعد نهار صرف بشود ، فرنگى زياد درين كشتى بودند ، بورگ مستر « 222 » آمستردام ، كنت
هامش
( 221 ) . اصل : بهرى
( 222 ) .Bourgmestre: ( رئيس بلديه در بلژيك و سويس و هلند ( فرهنگ فرانسه - فارسى سعيد نفيسى ) .