همرال گرامر ، جنرال تشريفات نظامى ، مهماندار در تمام اين مدت راه مرا در وسط گرفته بودند و از هر طرف فشار مىدادند ، روبرو مهماندار ايستاده بود ، پشت سر نگاه كردم حاكم بود اين طرف ديدم جنرال تشريفات كه آدم بامزه مضحكى است ايستاده ، اين طرف اميرال ايستاده و متصل اينها حرف مىزدند و خودشان را به من مىزدند و نمىگذاشتند تفرج بكنم ، من هم سينهام گرفته بود ، از برلن كه سرما خورده بودم هواى اينجا هم سرد شده بود [ 225 ] بيشتر صدمه مىزد ، با اين حالت مىرفتم تا رسيديم به يك بنائى كه از چوب ساختهاند ، در همين كانال و اين بنا را ساختهاند براى ترپيل كه شاگردهاى بحرى در آنجا ياد بگيرند . كشتى را وصل كردند ، آنجا رفتم تماشا از وضع حالت آنها نموديم ، بعد آن ترپيلها را به دريا انداختند توى همين كانال در زير اين ترپيل به وضعى كشتىهاى جنگى هليس قرار دادهاند و اين ترپيلها را به قوه حبس هوا در آب مىاندازند ، دو نشانه گذاشته بودند ، ترپيل مستقيما از زير آنها گذشت ، در موقعى كه بخواهند بتركد بايد طورى قرار بگذارند كه سر ترپيل به كسى نخورد ، به كسى كه خورد فورا مىتركد ، اختيار اينكه در چند ذرع زير آب باشد آن هم به دست خودشان است ، از اميرال پرسيدم معلوم شد اين مسئله سكره « 223 » و مخفى است قسم خورده است به كسى نگويد و هركس هم بخرد به كسى نمىگويد ، بعد حركت نموديم ، به اطاق كشتى رفتم ، اطاق كوچكى بود كه جاى هفت نفر بود ، من ، حاكم ، اميرال مهماندار ، حاكم هارلم ، وزير فوايد ، امين السلطان ، نظرآقا ، در اين ميز نهار خورديم ، بسيار گرم بود ، سايرين در مقابل ما اطاقى بزرگتر بود آنجا نهار خوردند ، در وسط نهار بوديم كه رسيديم به قصبه آىمودن ، قصبه كوچك است چراغ بحرى و قلعه كوچكى دارد . بعد از نهار به كشتى بزرگتر رفتم كه اسم كشتى . . . « 224 » ، داخل به حوض كه سدى ساختهاند و خارج از دريا كردهاند شديم ، قدرى گشتيم ، بعد داخل درياى بزرگ شديم ، بهقدر دو ميدان رفتم ، اين كشتى بسيار بزرگ به وضع مخصوص است ، بالاخانه دارد ، ما رفتيم پر كشتى ايستاديم ، اميرال و ساير صاحبمنصبان آمده بودند و اصرار داشتند كه در اينجا احتياط دارد ، نايستيد ، ما قبول نكرديم ، اميرال آمد كه مرا نگاه دارد ، به اميرال گفتم كه من به دريا عادت دارم عيبى ندارد ، بعد زياد گشتيم ، مراجعت به حوض اولى كرديم ، در مراجعت از كشتى بزرگ بيرون آمده در كشتى كوچك نشستيم ، از همان راه كه آمده بوديم عرضى خورديم و پيچيديم كه به زاآندام برويم ، زاآندام قصبه كوچكى است كه
هامش
( 223 ) .secret( 224 ) . در متن جاى اسم كشتى خالى است .