وقت بخواهند باز مىكنند و هميشه آب جارى نيست ، در مواقع مخصوص آمدن امپراطور يا مهمان باز مىكنند ، در اوقات مخصوص هم براى عامه باز مىكنند . در وقت پائين آمدن هوا منقلب شد و باران سرگرفت ، زود خود را به كالسكه رسانيدم ، عزيز السلطان را پيش خودمان در كالسكه آورديم ، ابو الحسن خان هم در كالسكه بود رانديم ، باران شدت كرد ، مثل سيل مىريخت ، تند رانديم دوباره به عمارت ويلهلمسهو ، باز رفتيم به همان اطاقهاى پائين نشستيم ، آقا دائى صبح در ميدان سبزىفروشها كاهو خريده بود بهتر از آن كاهو نمىشد ، لطيف و نازك در دهن آب مىشد گفتيم شست و آورد با سكنجبين طهران كه همراه داشتيم خورديم خيلى مزه داد ، لذت برديم و افسوس خوردم بر جد امپراطور كه در اين عمارت كاهو سكنجبين نخورد مرد .
فرنگستان اين كاهوهاى خوب را كثافتمآب مىآورند ، روغن زيتون روى آن مىريزند ضايع مىكنند مىخورند . از كاهو سكنجبين به عزيز السلطان هم داديم خورد و حظ كرد . بعد قدرى راحت كرديم ، كالسكه خواستيم ، باران متصل مثل سيل مىريزد ، كالسكهچىها از شدت باران اكراه داشتند كالسكه بياورند و تأخير مىكردند آخر رفتند آنها را حاضر كردند ، سوار شديم عزيز السلطان در كالسكه ديگر نشست [ 205 ] ابو الحسن خان و ميرزا محمد خان با من بودند ، در همان شدت باران رانديم تا به شهر ، مىخواستيم امروز حمام برويم ، ميرزا رضا خان را از ويلهلمسهو فرستاديم برود حمام را بلد بشود و آدرس آن را بياورد ، وقتى به شهر رسيديم از عمارت منزل خودمان گذشتيم به ميدان وسيعى رسيديم ، گرد ، اطراف آن عمارتهاى بلند خوب چهار پنج مرتبه ، هطل كه همراهان ما بعضى آنجا منزل دارند مهديخان هم آنجاست در اين ميدان واقع است ، گفتند صبحهاى زود اينجا ميدان و بازار ميوه و سبزىفروشى است ، دهاتىها بار مىآورند اينجا جمع مىشوند تماشا دارد ، از ميدان يك پيچ خورديم به حمام رسيديم ، در ورود شهر كالسكه ميرزا رضا خان را ديديم جلو ما مىآمد ، در آن باران شديد مثل ديوانهها پياده شد ، جلو ما دويد ، كاغذ كوچكى كه آدرس بود به كالسكهچى داد ، رفتيم با همان شدت باران پياده شديم ، وارد حمام [ شديم ] ، در آنجا چند نفر مرد و زن بودند ، زن و دختر حمامى و عمله حمام چند نفر هم خارجى ، ميرزا حسين آنجا بود ، حاجى حيدر نبود ، از پيشخدمتها فرستاديم او را آوردند ، قريب يك ربع معطل شديم ، لابد در ميان اين جمع ايستاده بوديم آنها هم ايستاده بودند تا حاجى حيدر آمد ، وضع حمام اين است ، از پلهها بايد بالا آمد سر حمام ، و اطاق سر حمام بود ، باز بايد از پله پائين رفت به خود حمام ، حمام
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٤٧