تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مخلوط بود ، بالط نداشت و بىمزه بود ، نمانديم ، در پرده سيم برخاستيم و به عمارت آمده خوابيديم .

شنبه پانزده شوال :

امروز آزاد هستيم ، يعنى مىخواهيم بدون تكليف رسمى حركت كنيم و برويم در همان عمارت ويلهلمس‌هو نهار بخوريم . كالسكه دوكروكه كه خوب بسته مىشود آوردند ، چهار جا داشت ، سوار شديم ، ميرزا محمد خان و ابو الحسن خان [ 203 ] در كالسكه ما نشستند ، سايرين در كالسكه‌هاى ديگر ، اشخاصى كه بودند از اين قرار هستند : عزيز السلطان ، صديق السلطنه كه پيش از ما رفته آنجا بود ، ناصر الملك ، ابو الحسن خان ، ميرزا محمد خان ، احمد خان ، اديب الملك ، اكبر خان ، باشى . نهار را در عمارت آنجا حاضر كرده‌اند ، يكساعت و نيم به ظهر مانده رفتيم ، مجد الدوله سينه‌اش درد مىكرد نتوانست بيايد ، سينه ما هم كمى درد مىكند ، سرد و گرم شده سرما خورده است . بعد از رسيدن به عمارت قدرى پياده راه رفتيم ، چمن و گل‌كارى را تماشا كرديم ، عزيز السلطان و پيشخدمتها با ما مىآمدند ، قدرى گردش كرديم آمديم نهار آوردند ، ما تنها نهار خورديم ، ميزى هم براى همراهان حاضر كرده بودند ، عزيز السلطان و سايرين در ميز عمومى شام نهار خوردند ، نهار خوبى بود ، به ميل خورديم و شكر خدا را كرديم ، صديق السلطنه درين بين آمد گفت من گردش رفته بودم ، به بالاى بناى هركول رفتم سرم گيج خورد ، قصه كرد امروز جمعيتى نبود ، زن و مرد جسته‌جسته در پارك ديده مىشود ، بيش از صد نفر نبايد باشد ، خيلى از وضع اين عمارت خوشم آمد ، اگرچه صد سال قبل ساخته‌اند خيلى سليقه در معمارى و زينت اطاق‌ها و مخلفه و مبل به عمل آورده‌اند ، هيچ به اين سليقه عمارت نديده‌ام ، گذشته از زينت داخلى اين چشم‌انداز باشكوه كه تمام شهر و اطراف پيدا است خيلى جلوه مىدهد ، تمام عمارت از سنگ ساخته شده ، ستونهاى كلفت دارد به قطر پنج بغل از سنگ ، سنگ يك‌پارچه نيست اما پارچه‌ها را طورى جفت كرده‌اند كه يكپارچه به‌نظر مىآيد ، سنگها صاف نيستند ، شبيه به سنگ شهرستانك است ، زبر از زير تراش بيرون مىآيد . بعد از نهار سوار كالسكه شديم باز ميرزا محمد خان و ابو الحسن خان در كالسكه ما نشستند ، سايرين در كالسكه‌هاى ديگر همه آمديم رانديم براى قله كه مجسمه هركول در