تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
بسته بود ، داد به ما ، خيلى با آنها صحبت كرده وداع نمودم ، با كوركو هم وداع نمودم ، داخل ترن شدم ، سرباز و صاحب‌منصب هم همينطور در حالت سلام و نظام ايستاده بودند تا ما از جلو آنها گذشته رانديم براى سرحد ، رسيديم به گار اسكرنويچ ، آنجا ترن ايستاد ، ما و اميرال پاپف از ترن پائين آمده سوار درشكه شده رفتيم توى پارك اسكرنويچ ، قدرى گردش كرديم ، پارك خوبى است ، خيلى شبيه است به پارك بل‌ودر ، درخت دارد ، جنگل است ، پارك‌هاى فرنگستان خيلى به هم‌ديگر شبيه است ، بعد از گردش رسيديم به عمارت اسكرنويچ ، بد عمارتى نيست ، تمام عمارت را گردش كرديم ، بالا و پائين و همه جا را ديديم ، اين عمارت تعمير پيدا كرده تخته‌هاى كفش خراب شده است ، مبل و اسبابهاى او را جمع كرده رويهم ريخته‌اند كه آنجا را تعمير كنند ، ملاقات سه امپراطور در دو سال قبل در اين عمارت شده بود ، خود اسكرنويچ يك قصبه‌ايست ، جمعيتى دارد ، يك پرده بسيار خوب شكل حضرت موسى را در حالتى كه با عصا زده چشمه آبى بيرون آمده است و شترها و بنى اسرائيل از آن چشمه آب مىخورند ، توى راه‌پله اين عمارت ديدم كه خيلى عالى پرده بود و پنجهزار تومان قيمت داشت . اين عمارت اسكرنويچ را امپراطور مرحوم چون خيلى مارشال باراباتلسمكى را دوست داشت و مارشال در قفقاز با شامل لزگى جنگ كرده و هميشه ناخوش بوده است [ 167 ] به او بخشيده بود و آنجا منزل داشت ، در همين عمارت هم مرده است ، صورت خود مارشال را هم در پرده كشيده توى اين عمارت بود ، خلاصه بعد از گردش دوباره به گار آمده سوار شده رانديم ، تا اينجا راه‌آهن دو خط داشت ، از اينجا يك خط شد الى سرحد جهت او را ندانستيم ، همينطور كه مىرانديم يك ابر سياه تيره سختى از روبرو بلند شد و بناى رعدوبرق را گذاشت و رو به ما مىآمد ، اطراف راه هم جنگل و سبزه و مثل ساير راه‌ها بود ، پيشخدمت‌ها هم همه پيش ما بودند كه يك‌دفعه ابر سياه رسيد و رعدوبرق شد و باران بسيار تند سختى باريد ، طورى كه از طاق واگن ما هم آب چكيد و بد شد ، اما الحمد للّه چون اين راه‌آهن تند مىرفت خيلى زود از اين رعدوبرق و باران گذشته ، انداختيم پشت سر و خلاص شديم و بسيار خوب شد . چهار ساعت به نصف شب مانده كه نزديك غروب بود وارد گار الكساندرف شديم ، چون الكساندرف سرحد است و گار است عمارت بسيار عالى در اينجا ساخته‌اند ، يك عمارت بسيار خوبى است ، جمعيت زيادى ، صاحب‌منصب و موزيكانچى و مردم متفرقه خيلى آنجا جمع شده بودند ، چراغان خوبى كرده بودند ، ميرزا رضا خان هم از برلن آمده بود دم گار ايستاده بود ، پياده شديم و داخل گار شده از پله‌ها