بنامند و اين نوع تعارف و اظهار دوستى در فرنگستان خيلى عظم دارد كه فوج يا كشتى را به اسم كسى موسوم كنند ، امروز صبح اميرال پوپوف رئيس آن كشتى را با صاحبمنصب و عملجات كه اسم ما را در سينه خود نوشته بودند در اطاق بيرون حاضر كرده بودند كه آنها را ببينم ، رفتيم آنها را ديديم عرض كردند كه ما به اسم شاه موسوم شدهايم . اسم سابق اين كشتى را در روزنامه آن روز كه به قلعه نظامى رفتيم نوشتهايم حالا به اسم ما موسوم شده است . اينجا آقا دائى و ميرزا ابو القاسم چند دفعه آبگوشت و كباب و پلو غذاى ايرانى پختند خيلى مزه داد معنى غذا را فهميديم ، غذاهاى اينجا بىمعنى است هيچ نميتوان خورد . اين دختر چركس را كه امروز ديدم مرا كه ديد فورا تبسمى كرد و از هم شكفت ، از اين تبسم او من اينطور استنباط كردم كه وقتى به اين دختر گفتهاند تو را براى پادشاه ايران مىبرند تصورات عجيب و غريب پيش خودش كرده است گفته است پادشاه ايران چه جور آدمى است ، شاخ دارد و هيئتى در تصور خودش ساخته است ، آدمى با ريش بسيار پهن دراز كه شاخشاخ ، هريك از هفت شاخه به زمين مىكشد ، سبيل كلفت بلند كه از پشت سر گره زده است ، با همه اينها بسيار لاغر ، زردرنگ چشمها ورپلقيده و زردرنگ ، برقدار ، دهنگشاد ، دندانها ريخته ، دو دندان از جلو مثل دندان گراز بيرون آمده و عفونت زياد از دهن او بيرون مىآيد ، كلاه بلند دروغى در سر دارد و خيلى متغير و كجخلق كه هركس را ببيند اقلا پنج سيلى سخت به او بزند ، اقل اثر سيلىها اين است كه ده قطره خون از دو لوله بينى بريزد ، يقين از اين قبيل تصورات پيش خود كرده و ملول بود ، همينكه ما را به اينطور كه هستيم ديد بىاختيار تبسم كرد و خوشحال شد . از ترسى كه داشت بيرون آمد آسوده شد . آقا دائى و حاجى آقا نهار كه خورديم رفتند بازار خريد بكنند وقتى كه آمديم به گار كه برويم نرسيده ماندند ، ما هم ميرزا نظام را گذارديم كه آنها را از عقب بياورد . خلاصه يكساعت از ظهر گذشته كه وقت حركت بود [ 166 ] كوركو آمد با كوركو توى كالسكه نشسته اميرال و ساير همراهان هم از عقب سوار شده رانديم براى گار ، جمعيت زياد در اطراف خيابانها الى گار صف كشيده رفتيم به شكار [ به ] اسپالا ، دم گار پياده شده داخل گار شديم ، به همانطور كه روز ورود صاحبمنصب و سرباز با لباس رسمى ايستاده بودند ، امروز هم تماما بودند ، بعلاوه زن كوركو و زن حاكم و زن نايب الحكومه و زنهاى بعضى از جنرالهاى بزرگ هم بودند ، هيچ رسم نيست كه زن مشايعت بكند ، امروز اين زنهاى محترم ما را مشايعت كرده بودند و اين منتهاى مهربانى و احترام فوق العاده است . يك دسته گل بزرگى هم زن كوركو
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٠٦