قدرى با روسها بد هستند كه كسانى كه با روسها دوستى دارند ميل ندارند ببينند ، وارد گار شديم ، همه ايستاده منتظر ما بودند ، وارد سالون بزرگ گار شديم ، به اطراف نگاه كرديم پادشاه را ببينيم ، آخر پادشاه را نشان دادند گفتند اين است ، پيش رفتيم ، دست داديم و احوالپرسى كرديم ، پادشاه مردى است ريش خود را مىتراشد ، سبيلهاى بسيار بد تركيب دارد و تركيب خودش هم خوب نيست و مات نگاه ما مىكرد و به نظر ما آدم گيج بىمغزى آمد « كشلف مهماندار قديم خودمان را در گار ديديم كه مهماندار پادشاه يونان است » « 160 » ، بعد ملكه را ديديم كه دختر قسطنطين عموى امپراطور حاليه است ، بسيار گنده و بدتركيب بود ، دختر پادشاه يونان كه نامزد پل برادر امپراطور است در كنار گوشه ايستاده بود ، خجالت مىكشيد ، او را ديديم ، مثل دختر دهاتىهاى روس است و خوشگل نيست ، هيچ ظرافت ندارد ، دست و پاى گنده داشت وليعهد هم آنجا بود ، پل دراز مثل حاجى لكلك اينطرف آنطرف مىرفت ، بيچاره تا سرحد رفته و زحمت كشيده اين عروس را آورده و بايد تا دم قبر با او زندگانى كند و عمر خود را با او بگذراند ابدا قابل اين نقلها نيست ، دختر ديگر پادشاه يونان هم آنجا بود ، او را ديديم ، او هم خوشگل نبود ، دختر چاق درهم رفته بود ، قدرى ايستاديم ، مجلس بسيار خنكى بود پادشاه گيجگيج ايستاده بود و ماتمات نگاه مىكرد و وداع كرديم سوار كالسكه شده [ 163 ] از همان راه به منزل آمديم . اسم پادشاه يونان ژرژسيم ، اسم ملكه الگا ، اسم دخترش كه زن پل مىشود الكساندارد ، اسم وليعهدش هم قسطنطين ، در مراجعت منزل قبل از نهار موسيو مارطن دندانساز آمد جوهرى براى لقى دندان آورده بود ، با قلممو زد و از آن دوا هم زياد داد ، با دستور العمل كه بعد استعمال كنيم تا بعد معلوم مىشود چه اثر خواهد كرد ، حالا به نظر دواى خوبى مىآيد ، بعد از نهار آن دختر خوانندهاى كه حكيمباشى طولوزان عكس او را آورده بود ديديم ، حاضر شده با يكنفر كمانچهزن و يك مردى كه پيانو ميزد و مجلس دادند ، شخص كمانچهزن ريش بلندى داشت ، شكل ميمون داشت يا مرده كه از قبر بيرون آمده باشد ، كلهخشك پوست زردى روى آن كشيده ، ريش از آن آويزان بود ، پيانوزن سبيلوئى بود بسيار هم بد مىزد ، دختره بدگل نبود ولى عوض خواندن زوزه مىكشيد ، اما كمانچهزن خوب مىزد استاد بود ، امين الدوله و جهانگير خان امروز از وينه مراجعت كرده و حاضرند ، ميرزا محمود خان وزيرمختار هم ايستاده بود با جمعى از پيشخدمتها ، امين السلطان بعد آمد ، حكيمباشى طولوزان هم بود . بعد از آنكه دختره خواند
هامش
( 160 ) . عبارت داخل گيومه در حاشيه صفحهء 163 سند نوشته شده است .