تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
نگاه مىكرد خيلى گود بود ، به‌قدرى گود بود همان‌قدر كه از بالاى قصر قاجار آدم زمين را نگاه مىكند و دور است ، اينجا هم همينطور گود است و از پائين تا بالا چرخ است و كار مىكند ، به‌قدرى اين ماشين و چرخ اسباب‌ها تميز است و پاك است ، روان است كه آدم تصور مىكند كه تازه از دست استاد درآمده است و عالم بسيار خوبى تماشاى اين ماشين دارد ، چون ماشين در وسط طالار عالى و عمارتى واقع است مثل كارخانجات كه دود داشته باشد و جمعيت زياد باشد و آدم در زحمت و از تماشاى آن عجز داشته باشد نيست ، زياد كه آدم نگاه به اين ماشين و كار آن بكند و در حالت آن اندكى محو شده غور كند هيچ گمان نمىكند كه اين ماشين زمينى و براى صاف كردن آب و عملجات انسان ساخته است ، اينطور به نظر مىآيد كه اين ماشينى است در آسمان ساخته شده و عملجات آن ملائكه هستند و بايد اين ماشين يك كره‌ئى را حركت بدهد ، خيلى عالم خوبى دارد ، انصافا ديگر از اين بهتر ماشين نمىشود ، زور اين ماشين به‌قدر يكصد و چهل اسب است ، بعد از تماشاى ماشين نشستيم ، كوركو هم پهلوى ما نشست ، چهارصد نفر تلمبه‌چىهاى شهر را كه هرجا آتش بگيرد بايد حاضر باشند و خاموش كنند با لباسهاى خوب كه پوشيده بودند از جلو ما با عراده‌هاى تلمبه آوردند و رد كردند ، قدرى هم تلمبه‌ها را آب پر كرده بازى كردند ، روى چمن‌ها را آب‌پاشى « 156 » كردند . اينها كه رفتند از كارخانه بيرون آمده سوار كالسكه شده [ 159 ] آمديم منزل سابق نوشته بوديم كه پليس شهر ورشو پنج هزار نفر هستند سهو شده بود دو هزار نفر پليس اين شهر دارد ، رئيس آنها و صاحب‌منصب‌هاى آنها روسى هستند و باقى ديگر تمام پلنى هستند . نمازى در منزل خوانده چاى خورديم ، دوباره كالسكه حاضر كرده سوار شديم ، ابو الحسن خان ، ميرزا محمد خان پهلوى ما توى كالسكه نشسته رانديم . آقا دائى ، آقا مردك ، عزيز السلطان ، حاجى لله ، آقا عبد اللّه هم همراه بودند ، رانديم براى ولانوف كه از كنتس پاطوطسكى است . از راه آندفعه نرفته از راه ديگر رفتيم . نزديك‌تر و بهتر بود ، رسيديم به باغ ، چند نفر زن فرنگى آنجا بود ، درهاى اطاقها هم بسته بود ، سرايدارباشى اينجا كه مرد لاغر قد بلندى است و ريش دوگونه از دو طرف دارد و خيلى فضول است پيدا شد و درهاى اطاق را باز كرد . اين عمارت كه باز كرد و رفتيم توى آنها آن دفعه كه با كوركو آمده بوديم هيچ اين عمارت و اين دستگاه را نديده بودم ، افتاديم به يك دست عمارت ديگر كه پرده‌هاى خوب و گالرىهاى ممتاز داشت ، بنا كرديم توى اطاق به گردش كردن و پرده‌ها را
هامش
( 156 ) . اصل : آب‌پاچى