تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
كوچك مىشود تا مىرسد به سنگهاى خيلى ريزه و شن ريخته‌اند ، يك ماشينى هم در كنار رودخانه ويسطول ساخته‌اند كه از رودخانه تا اين كارخانه نيم فرسنگ است و اين دستگاه ماشين را ما نديديم ، با آن ماشين و نهرى كه ساخته‌اند آب كثيف گل‌آلود سياه را داخل اين آب‌انبارهاى بزرگ طاق طاقى مىكنند ، اين آب را كه داخل مىكنند با اسباب‌هاى ماشينى كه در زير اين حوضها درست كرد [ ه ] و اين سنگها را ريخته‌اند ، آب را صاف كرد [ ه ] داخل حوضى كه در وقت ورود به كارخانه در دست چپ و راست ما بود و آن حوض‌ها چهار ذرع طول و يك ذرع و نيم عرض دارد و بسيار گود است و از آن حوض‌ها متعدد است مىكنند و به اندازه‌ئى آب صاف داخل اين حوض‌ها مىشود كه هيچ معلوم نيست توى اين آب است . آدم كه نگاه مىكند مىبيند ديوارى است كه تا ته رفته اما پر از آب است ، آب‌هاى صاف كه داخل اين حوضها مىشود وسط اين حوضها يك آهنى است مثل خمره مانند كه آب‌ها از آن آهن فرومىرود و تمام اين آب‌هاى صاف در يك طرف كارخانه كه سرداب و حوض بزرگى است ، از وسط يك حوض مرمر بسيار خوبى بيرون مىآيد . پهلوى اين حوض بزرگ آب صاف يك عمارت مفصل و دستگاه بزرگ ماشينى كه خيلى عالى است درست كرده و اين آب‌هاى صاف را با تلمبه مىزنند زمين و مىرود ، اين آب‌ها به برج بسيار بزرگ بلند بسيار محكمى كه ساخته‌اند مىرود و از آن برج لوله‌ها و راه‌ها و تلمبه‌ها درست كرده‌اند كه به تمام شهر راه دارد حتى آب [ 158 ] خانه كوركو كه آن روز در بال‌خان در مرتبه چهارم از فواره مىپريد از اين آب بود ، آبى كه از فواره‌هاى جلو عمارت بل‌ودر كه ما منزل داريم مىآيد از همين آب است ، اين آب به مرتبه‌هاى چهارم پنجم اين شهر مىرود كه تمام خريده‌اند و يا شير آب دارند و محتاج به آمدن پائين و بردن بالا نيستند ، ارتفاع اين برج سى ذرع است ، معلوم مىشود معمارى كه حاجى ابو الحسن مرحوم آورده بود راه آبهاى قصر قاجار را تعمير مىكرد همان معمار اين برج را ساخته است ، اين برجى كه تمام شهر ورشو را آب مىدهد ، هيچ معلوم نيست كه در اين برج آبى چيزى باشد ، دور و قطر برج پانزده ذرع مىشود ، بعد از تماشاى اينجا آمديم به عمارتى كه ماشين در وسط آن واقع است ، طالار بزرگى است ، ماشين وسط اين طالار است ، يك شاه‌نشينى هم دارد براى نشستن ، رفتيم توى آن شاه‌نشين نشستيم ، بستنى و اينها حاضر كرده بودند ، قدرى آنجا نشسته بستنى خورديم و با كوركو صحبت كرديم و آمديم پهلوى ماشين ، اين ماشين در وسط واقع و دور آن معجر آهنى است و اين ماشين در كمال خوبى كار مىكند . از دم معجر كه آدم
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 198 | ناصر الدين شاه قاجار